از سال 78 كه من به طور آشكار در متن سياسي اجتماعي احزاب . دانشگاهها وكوي دانشگاه وسازمان هاي غير دولتي ومركز امور مشاركت زنان وارد شدم وبه مدت چهار يا پنج سال در همايش ها وسمينارها وگفتگوهاي احزاب ونهضت آزادي وهم انديشي زنان تحت عنوان نشستهاي دمكراسي شركت فعال داشتم ودر بحران هايي كه در پس پرده فراهم نمودند از رسيدن دعوتنامه ها وشركت من در برنامه هاي بين المللي خودداري ونه تنها بين المللي بلكه از برنامه هاي كلان سياسي و زنان در سطح كشور جلو گيري بعمل آوردند وپس از آن از سال 83 تا سال86 كه حضور فعالان سياسي وجنبش زنان در 8 مارس روز جهاني زن مقابل دانشگاه تهران وميادين شهر و مراسم هاي تجمعي در خيابان شركت فعال داشتم وراديكال سياسي بودم . عوامل مخالف م يا سياسي هاي دولتي و عوامل رهبران سياسي نظام حكومت اسلامي ودلالان سياسي دولتي وغير دولتي به عنوان ضريب راديكال در پشت راديكال من ويا فعالان سياسي مخالف نظام قرار گرفتند و با حضور من يك جريان موازي در پيشبرد برنامه ريزي هاي خود در انتخابات آتي شرايط را براي خود رقم زدند .
با توجه به اينكه من در انتخابات شركت نداشتم ولي در حبس كه بودم انواع فشارهاي جسمي و روحي بر بدن من وارد شد كه شرح آن آمده است
راديكال سياسي يك واقعيت ويك حقيقت مطلق براي پيشرفت ملت وجامعه زوشن براي آزادي ودمكراسي است البته در اقليت آن بلعكس انتصابي كاذب راديكالي هم وجود دارد .اما ضريب راديكال يك سودجو ويك دروغ پرداز ويك استبداد ديكتاتوري عوامل نظام تلقي مي شود تلقي مي شود
به ريا ضيات تحصيلي خود در قبل مراجعه كردم پس از مدتها بررسي اين نتيجه را در يافت كردم
فرجه راديكال در شرايط طبيعي عادي عدد 2 دو است
اعدادي كه من در فرمول زير استفاده مي كنم يك فرض و يك مثال است تا بتوانم مطالب را براي شما بهتر تبيين كنم
در زمان حضور من در متن سياسي اجتماعي عوامل نظام مرا با سه حرف كد و حرف a.b.c با حروف راديكال چهار بردند وبه ترتيب حروف در توان هاي 25 .12 .15 وتا نزديك انتخابات به همين شرايط پيش آمدند وخود را در پشت راديكال در ضريب راديكال پنهان وسيستماتيك در سطح كشور پياده نموده و با كنش هاي من در داخل حبس و يا خانه و با خروج من از خانه شرايط را بدين منوال پيش بردند واين در هر دو جناح كانديداي انتخاباتي وجود داشت و با توجه به اينكه من در انتخابات شركت نكرده و در تجمع انتخاباتي هم حضور نداشتم در نزديك انتخابات مرا ساده نموده واز زير راديكال خارج ساخته وخود در راديكال به جاي من در زير راديكال قرار گرفته وشرايط تخريب سياسي و تقلب را بر من وارد ساخته است در شزايط ساده كردن سه كد حرف را بر چهار تقسيم نموده است وحرف اول و دوم را با توان مكعب سه وحرف سوم را به توان 6 به عنوان ضريب راديكال قرار داده وهم در زير راديكال كد وحرف اول را به توان مكعب وحرف دوم را محو وبه توان صفر كه نوشته نمي شود وحرف سوم را به توان يك در زير راديكال قرار داده است وهمه اين شرايط را بر من واز من استخراج نموده است وخود را به توان فرجه راديكال چهار رسانده وشرايط مطلوب انتخابات را زقم زده است وجناح مخالف او هم از همين شرايط استفاده نموده و خود را در راديكال سياسي آتي قرار داده است
در عمل ديگر ضرب هاي توان من و ديگر فعالان سياسي را در پايه هاي مشترك قرار داده است ويك پايه را كه مورد تاييد نظام حكومت اسلامي بوده است پايه قرار داده ودر يك نا برابري نماي من را با آنان جمع زده است كه تا يكسال پس از انتخابات سنگيني و آسيب بر من تا كنون وارد است و از طرفي مرا به زير و افت سياسي واز اپوزيسيون سياسي داخل وخارج كشور خروج داده است و در مسير خود و براي استفاده ابزاري اهداف خود رقم زده است ويك انسجام ساختاري تشكلي جناحي جديددر سطح كشور براي خود پديد آورده است و آن شرايط بحراني پس از انتخابات را براي من وفعالان سياسي بوجود آورده است
اين شرايط را او تبحر و توانايي نداشته و ندارد بلكه دكترين سياسي نظام حكومت اسلامي وسازمان هاي وابسته به آن براي او طراحي نموده اند
در يك تعريف خلاصه به اين پيام توجه فرماييد . پروين جلائي 17/2/89
زينب سر از كجاوه به بيرون كشيد وگفت كه اي كوفيان .اي كوفيان ماييم خانواده پيغمبر شما .ما خارجي نه ايم بل كربلا ايم وايم ايم ايم
وحقه باز سياسي وارد كجاوه شد و گفت
سلام بر واترگيت .واترگيت.واترگيت و................................................سلام
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۷, جمعه
مطبوعات.روزنامه نگاران.جنبشزنان.دانشجويان.فعالانسياسي.كارگران.فرهنگيان.هنرمندان وآسيب شناسي
من در قبل هم كه در متن فعاليت هاي سياسي اجتماعي بودم در هيچ شرايطي نسبت به مخالف ويا مخالفين موضع گيري تخريبي ويا سانسور نداشته ام و اكنون نيز كه انصراف از فعاليت را در چندين بيانيه وپيام اعلام نموده ام قصد موضع گيري و يا تخريب افراد را ندارم ولي خودم سالها در تحت سانسور وتخريب و شكنجه وتهمت بزهكاري اين افراد قرار داشته ام . يا غرض ورزي بود ويا اعمال نگرش هاي سياسي وتحكيم قدرت آنان وجود داشت
آموزش وپرورش وزارتخانه واستان
افرادي كه شناخته شده نبودند و در پشت پرده اعمال نفوذ داشتند ووابسته به رهبران سياسي نظام حكومت اسلامي وارزشيابي وروسا ومسئولين ذي نفوذ بودند
افرادي كه شناخته شده بودند ومجريان آنان محسوب مي شدند
برادرها : رحيم عبادي.مختار موسوي.الوندي. طاهري. بنيادي .عقبايي و.......................................بسياري از عوامل ومديران وابسته كه من چندين بار در سال 77و 78 به ارزشيابي استان فرا خوانده شدم ومرا در پشت پرده لغو ابلاغ دراستان نموده بودند ولي من در منطقه پنج مشغول به فعاليت بودم
در منطقه پنچ برادر وخواهرها
قديمي.حجازي.عطاران.نجمه سادات موسوي لر.بابايي.ذوقي.رجبي.مستمند.هاشمي.موسوي هاشمي نياركي
توراني . مسگر زاده شكري و........................................بسياري از مديران وابسته به آنان وسپاه پاسداران وبسيج ونيروي انتظامي كه اندك ودر اقليت نيستندودر اين فرصت مجال نيست كه از آنان نام برده شود
اين واقعيت وحقيقت از دهه 60 تا كنون وجود داشته است و آسيب هاي فراواني بر من وديگر همكاران وشهروندان وارد شده است ودر اين حركت اجتماعي وسياسي تمام فعاليت هاي من در متن سياسي اجتماعي هزينه وخرج انسجام جديد آنان شده است و با دستگاههاي ديجيتال ونفوذ سياسي در رهبران سياسي نظام خود ازمن استفاده ابزاري مي نمايند وحقوق ضهروندي من وديگر فعالان سياسي در جهت تحكيم وتداوم آنان استثمار مي گردد ودر قرنطينه سياسي كردن آهنربايي من مراحبس ويك باتلاق سياسي فراهم آورده اند وبا اشراف بر خانواده وبستگان ونا آگاهي آنان ويا تهديد وبه اجبار و زور در جهت اهداف خود كوشيده اند
آسيب هاي جسمي كه بر من وارد شده است درقبل شرح داده شده است ولي دو قلم آن افتاده است كه بيان مي دارم
اضطراب فوري و آني كه منجر به تكررادرار در كوچه وخيابان ومحافل كه قابل كنترل نبوده است و استمرار آن به مدت يك ويا دو روز ادامه دارد
گرفتگي آني سينه و تارهاي صوتي كه استمرار آن به مدت طولاني ادامه مي يابد . معده و روده وحالت تهوع كه از دهه 60 تا دهه80 در هر هفته دو بار و در هر ماه ويا هر پانزده روز يكبار در درمانگاهاي محل و يا در شهرستا و يادر تهران در كلينيك هاي مختلف تحت سرم ودرمان بوده ام وپزشكان نظر ميدادند كه ورم معده عصبي است .بيشترين حضور من دردرمانگاهها وكلينيك ها در تهران ومنطقه پنج بوده است ودر دهه 70 و80 صورت پذيرفته است و تجويز داروهاي غلط و اشتباه ونبود پرستار ورسيدگي نكردن به تزريق سرم واز اين قبيل كه نياز به فرصت ديگري دارد
پروين جلائي 17/ 2/ 89
پروين جلائي 17/ 2/ 89
آتوسا.كوروش.گيتي و....................................ديگر دوستان
پهلوي ثريا ديبا
سازمان مجاهدين خلق اسران و.................................
پروين جلالي 17/ 2/ 89
آموزش وپرورش وزارتخانه واستان
افرادي كه شناخته شده نبودند و در پشت پرده اعمال نفوذ داشتند ووابسته به رهبران سياسي نظام حكومت اسلامي وارزشيابي وروسا ومسئولين ذي نفوذ بودند
افرادي كه شناخته شده بودند ومجريان آنان محسوب مي شدند
برادرها : رحيم عبادي.مختار موسوي.الوندي. طاهري. بنيادي .عقبايي و.......................................بسياري از عوامل ومديران وابسته كه من چندين بار در سال 77و 78 به ارزشيابي استان فرا خوانده شدم ومرا در پشت پرده لغو ابلاغ دراستان نموده بودند ولي من در منطقه پنج مشغول به فعاليت بودم
در منطقه پنچ برادر وخواهرها
قديمي.حجازي.عطاران.نجمه سادات موسوي لر.بابايي.ذوقي.رجبي.مستمند.هاشمي.موسوي هاشمي نياركي
توراني . مسگر زاده شكري و........................................بسياري از مديران وابسته به آنان وسپاه پاسداران وبسيج ونيروي انتظامي كه اندك ودر اقليت نيستندودر اين فرصت مجال نيست كه از آنان نام برده شود
اين واقعيت وحقيقت از دهه 60 تا كنون وجود داشته است و آسيب هاي فراواني بر من وديگر همكاران وشهروندان وارد شده است ودر اين حركت اجتماعي وسياسي تمام فعاليت هاي من در متن سياسي اجتماعي هزينه وخرج انسجام جديد آنان شده است و با دستگاههاي ديجيتال ونفوذ سياسي در رهبران سياسي نظام خود ازمن استفاده ابزاري مي نمايند وحقوق ضهروندي من وديگر فعالان سياسي در جهت تحكيم وتداوم آنان استثمار مي گردد ودر قرنطينه سياسي كردن آهنربايي من مراحبس ويك باتلاق سياسي فراهم آورده اند وبا اشراف بر خانواده وبستگان ونا آگاهي آنان ويا تهديد وبه اجبار و زور در جهت اهداف خود كوشيده اند
آسيب هاي جسمي كه بر من وارد شده است درقبل شرح داده شده است ولي دو قلم آن افتاده است كه بيان مي دارم
اضطراب فوري و آني كه منجر به تكررادرار در كوچه وخيابان ومحافل كه قابل كنترل نبوده است و استمرار آن به مدت يك ويا دو روز ادامه دارد
گرفتگي آني سينه و تارهاي صوتي كه استمرار آن به مدت طولاني ادامه مي يابد . معده و روده وحالت تهوع كه از دهه 60 تا دهه80 در هر هفته دو بار و در هر ماه ويا هر پانزده روز يكبار در درمانگاهاي محل و يا در شهرستا و يادر تهران در كلينيك هاي مختلف تحت سرم ودرمان بوده ام وپزشكان نظر ميدادند كه ورم معده عصبي است .بيشترين حضور من دردرمانگاهها وكلينيك ها در تهران ومنطقه پنج بوده است ودر دهه 70 و80 صورت پذيرفته است و تجويز داروهاي غلط و اشتباه ونبود پرستار ورسيدگي نكردن به تزريق سرم واز اين قبيل كه نياز به فرصت ديگري دارد
پروين جلائي 17/ 2/ 89
پروين جلائي 17/ 2/ 89
آتوسا.كوروش.گيتي و....................................ديگر دوستان
پهلوي ثريا ديبا
سازمان مجاهدين خلق اسران و.................................
پروين جلالي 17/ 2/ 89
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه
اعتراض به سانسور جایگاه فعالان سیاسی , جنبش زنان در روز جهانی مطبوعات
به یاد سا نسور شدگان وحبس و زندان فعالان سیاسی , جنبش زنان , روزنامه نگاران , اجتماعی فرهنگی , هنری منطقه دو تهران و بخصوص همکاران , دبیران مدارس و کادر اداره آموزش و پرورش منطقه دو تهران
سپاس و بزرگ داشت در روز جهانی مطبوعات
پروین جلائی 11/ -13/ 2/ 89
پروین جلائی تا6/ 2/ april 2010
سپاس و بزرگ داشت در روز جهانی مطبوعات
پروین جلائی 11/ -13/ 2/ 89
پروین جلائی تا6/ 2/ april 2010
اعلام کناره گیری من از عرصه سیاسی اجتماعی فرهنگی هنری چندمین بار در اعتراض به سانسور جایگاه فعالان سیاسی وجنبش زنان وحصر و زندان در روز جهانی مطبوعات
در روز جهانی مطبوعات به یاد حصر وزندان و زندانیان دربند, استان خوزستان , آبادان , خرمشهر , اهواز ,و ................................. دوستان واستادان , دبیران , دانش آموزان , دانشجویان , زنان , فرهنگیان اداره فرهنگ دوران تحصیل من وقبل از آن وپس از آن تا کنون, هنرمندان , سانسور شدگان سینما رکس آبادان , کارگران و..............................................دیگر
و......................................
من در طبقه آلتر ناتیو سیاسی اجتماعی روز وشب هستم وبه طبق واسطه نیاز ندارم وفعالیت اصلی من از قبل از شاغل شدن و ورود به اداره آموزش و پرورش با گفتمان وتعامل در سالهای 56 تا 60 در بین طبقه همکلاسیهای من ودبیران وشرایط تحصیلی موجود آن زمان وطبقه استادان و دانشجویان دانشگاه پهلوی در برخی برای بر اندازی رژیم پهلوی نبوده بلکه برای توسعه وپیشرفت بوده است ودر برخی از تعامل ها وگفتگو هایی که داشتم با سنتی های نو اندیش مذهبی و غیر مذهبی و دانشجویان سازمان مجاهدین خلق وچریک های فدایی خلق وکمونیست ها در رفت و آمد های روزانه ودر میهمانی ها وشب زنده داریها و دیدن نمایش های سینمایی وفیلمهای تلویزیونی در قبل از انقلاب بوده است وربطی به اداره آموزش و پرورش ندارد واز سال 66 تا 78 که در بایکوت وحذف و سانسور در منطقه 5 پنج تهران بسر برده ام واز 78 تا 87 که در منطقه دو تهران در حبس وزندان ومعلق شغلی بودم وفعالیت آشکار من از سال78 با حضور در میدان انقلاب در 18 تیر در در گیری های سیاسی وپس از آن باحضور در میدان بهارستان در 18 تیر سال بعد وسالهای دیگر وشرکت در دانشگاهها از جمله تهران وپلی تکنیک ودیگر دانشگاهها وسازمان های غیر دولتی واحزاب و........................................... .شروع موج اعتراض نه تنها احزاب بلکه جنبش زنان ودیگر اپوزیسیون از مقالات ئنوشته جات وپیام ها وبیانیه هایی که من ارائه می نمودم به کلیه سطح کشور و جهان منتشر شده است وهزینه وپرداخت آن تا کنون بر دوش من بوده است و ربطی به اداره آموزش وپرورش نداشته و بلکه اداره آموزش وپرورش بخشی از آن بوده است .کناره گیری از فعالیت وانصراف بسیار بهتر از پذیرفتن خفت وخواری در اجبار به عمد در تضییع و حقوق ضایع شده من و جایگاه فرمایشی ودولتی نظامی , انتظامی ,استبدادی , برای سوء استفاده بعدی در تکمیل برنامه های خود در سازمان ها وامور تربیتی وکارشناسی قر آن , وبخش های دیگر در ساز مان اموزش و پرورش کشور برای دستیابی به اهداف توسعه خود در برنامه های آتی است
هر جایگاهی بنا بر وزنه توانمندی و نگرش وموضع ونوع فعالیت شخص است وجایگاه من برابر با وزنه فعالیت ونوع نگرش ودر بند وحبس بودن من در سالهای طولانی است واز سال 78 تاکنون سازمان سنجش کشور آزمونی را به طور محرمانه از فعالان سیاسی در عرصه فعالیت بعمل آورده ومن را تا کنون در 20 وبیشتر در درمعرض آزمون قرار داده اند که هدف ومقصود اوت وخارج ساختن من از عرصه فعالیت اجتماعی سیاسی بوده است ولی موفق وبه آن دست نیافتند وتا مرحله انتخابات ادامه دادند ودر انتخابات هدف ومقصود خود را و آسیب بر من وارد آوردند واکنون جایگاه تفاله ای خودشان را بر من تحمیل می نمایند روزی که من فعالیت را شروع نمودم در اداره آموزش و پرورش معلق شغلی بودم و از آنان هم مجوزی برای فعالیت سیاسی دریافت نکردم وبه دلیل همین فعالیت ها ودر دنبال بحران منطقه پنج در معلق شغلی بودم واکنون هم که کشور در حکومت اسلامی بسر می برد واداره آموزش وپرورش حق تعیین جایگاه در برنامه های مرا ندارد والبته این از دفاع من از معلمان ودبیران وکارمندان زندانی وزندانیان سیاسی مستثنا وجدا است
, در یادی از همکاران نام همکاران مدرسه روستای انگشته وهمکاران اداری شهرستان درود را به خاطر ندارم فقط آقای سالاروند وخانم صاعدی ورئیس آموزش وپرورش آقای حبیبی و دانش آموز ترور شده موگویی یادم است
به یاد تمامی سانسورشدگان وزندانیان در بند , روزنامه نگاران , , زنان , کارگران , فرهنگیان , دانش آموزان ,دانشجویان ,پزشکان , پرستاران در بند تاکنون استان لرستان وبخصوص شهرستان درود
به یاد همکاران و دوستان استان اراک
به یاد زندانیان وسانسور شدگان در بند روزنامه نگاران , زنان , کارگران , فرهنگیان , دانش آموزان , دانشجویان , همکاران فرهنگی مدارس و کادر اداره آموزش وپرورش دوران شاغل بودن من در استان های لرستان ,اراک ,منطقه 5 پنج و2 دو تهران وقبل از آن وپس از آن در گروه های درسی مختلف , پزشکان , پرستاران و.................................................دیگر دوستان در بند تاکنون استان اراک
در روز جهانی مطبوعات در یادی از همکاران مدارس منطقه پنج مدرسه دهکده المپیک (مطهری) نام تمام دبیران را به یاد ندارم ودر قبل که نام برده شد نامبرخی از قلم افتاده است
خانم قره باغی که بیشترین تعامل وگفتگو را من با او داشته ام ومعاون ارشد مدرسه بود ودر برخی از اوقات درگیر وکنتاک هم داشتیم اما فردی دوست داشتنی وخوش رفتار وختمتگزار به دیگران وخیر خواه بود وخاطرات قشنگی را من با او دارم معاون دیگر به نام خانم ترابی که او نیز از دئستان خوب من بود
دبیر ریاضی مدرسه که نام او را به خاطر ندارم ولی تاثیرگذار وتعامل خوبی با دانش آموزان داشت ودر ارتباط رابطه با اولیا پدر را نقش اصلی در افت تحصیلی می دانست ومرتب می گفت که من با پدر ها کار دارم وما می خندیدیم و خانم قابل رحمت که از دبیران تاریخ وعلوم اجتماعی بود وخانم آسا که دبیر عربی بود ومن دوران وخاطرات خوب وقشنگی را با آنها داشته ام خانم فیاضی که مدیر پس از خانم میر حسینی بود که من دوران پرگفت وگویی را با او وخاطرات پر تنش زمان تغییر مدیر با آن مدرسه واو داشته ام آن مدرسه مجتمع بود ودبستان وپیش دبستان ومهد کودک هم داشت به یاد همه دوستانی که در آن مجتمع ما با هم گفتگو وتعامل وخندیدیم ,جر وبحث , مشاجره و..................داشتیم
از همکاران مدرسه محمد خانی خانم روشن را که از دبیران خوب و من دوران پر تعامل وگفتگویی را با او داشته ام که وی به کانادا سفر کرد ویکبار ویا دوبار ناهار به خانه او دعوت شدم وباهم غذا خوردیم وبعضی از اساس منزل او را که به کانادا میرفت در رنگ سفید در سال 67 ویا 68 خریدم واکنون بضی از آثار موچود است دیگر همکاران مدرسه از دبیران 18 گروه درسی نام آنان را به خاطر ندارم ولی با همه آنان در تعامل وگفتگو بوده ام به یاد همه دوستان
مدرسه بنت الهدی صدر
به یاد تمامی دوستان وهمکاران ارجمند وبا ارزش بخصوص خانم دولتخوانی , خانم خرسند که بیشترین دوران پر کار وتوسعه فرهنگی اجتماعی ,هنری , ادبی و..........................در زمان آنان و کادر خوب مدرسه بود
به یاد تمامی پرسنل مدرسه بنت الهدی صدر منطقه پنج تهران از سال 89 تا 74 که من نام آنان را به خاطر ندارم از جمله خانم گلشن وخانم رستگار خانم محبوب به یادم است دوران پر خاطره وپر نشاط وشادابی را در زمان خانم خرسند من داشته ام به دلیل وجود خانم دولتخوانی ودیگر کادر خوب آن مدرسه البته در آن زمان هم تبعیض وتنش وجود داشت لیکن رسیدگی وبر طرف می شد ومن بیشترین فعالیت بدون حق تدریس در آن زمان داشتم
دوران حذف وسانسور وپر التهاب وبحران بر انگیزی وپر تنش را در یکسال پس از خانم خرسند در زمان خانم نیک نصرت من داشته ام که پس از آن تا سال 78 در تنش و بحران ومعلق شغلی , انتظار خدمتی , سانسور وشکنجه , تبعیض خارج شدن از منطقه به وضع بسیار نامطلوب که قابل تو صیف نیست به دو تهران ودر زیر فشار تحجر واختناق وظلم وحبس در کتابخانه بسر برده ام و تمام مدت از شرایط سیاسی که من در پرونده داشته ام علیه من استفاده نموده اند انچه که خواستند ضربه وآسیب رساندند که برای هر یک از آن موارد یک کتاب باید نوشت ودر این فرصت نمیگنجد وحالا که جامعه تغییر کرده است می گویند که شرایط پدر به من چه مربوط بوده است
در صد ویا هزار ویا میلیون مورد آنان برای ساختن آموزش وپرورش جدید مرا در حبس ودر بند نگاه داشتند تا شرایط موجود را تغییر دهند
به یاد سانسور شدگان وزندانیان در حصر و بند ,
همکاران فرهنگی , که از نظام پرداخت هماهنگ محروم هستند ویا در حبس ولغو ابلاغ , منتقلی , در بند و..................................... دیگر
امور تربیتی و کارشناسی قرآن اداره آموزش وپرورش پشتون در استان تهران واستان وشهرستان های کشور ایران وکادر سازمان آموزش و پرورش آموزش و پرورش وزارتخانه واحزاب دولتی حق تعیین جایگاه اجتماعی سیاسی فرهنگی برای من فعال سیاسی از سال 59 تا کنون و به مدت 10 سال آشکار در دانشگاهها و احزاب و ساز مان های غیر دولتی را ندارند
من فعال در اجلاس خیرین مدرسه ساز در سال 74 و75 بودم
این فعالیت که با مدیریت رئیس آموزش و پرورش منطقه پنج آقای عبد الهی وخانم گل در سال 74 و 75 انجام شد و من بدون دریافت حق الزحمه به در خواست خانم گل در همان سالهای سر بریدن با پنبه وبحران در اکباتان در دکوراتور وطرح تراکد های مختلف به انجام رسانیدم والبته بودجه در دست مدیر بود
من فعال در حوزه تصیح اوراق در رشته های مختلف علوم انسانی ودروس دیگر در دبیرستان ها ومدارس مختلف منطقه پنج بوده ام ودر همان سالهای بحران وبایکوت که در اینکه شکایت علیه ریاست منطقه آقای تورانی به ارزشیابی استان دادم وعوامل وابسته در حراست وکادر اداری منطقه پنج وخانم با بایی وآقای حجازی و آقای عطاران در حوزه تصییح اوراق در مدارس بخصوص در مدرسه شاملو با مدیریت خانم گل برای من در مفقود کردن برگه های امتحان حوزه نهایی که من چندین بار آنها را چک وشمارش میکردم تا یک هفته ویا بیشتر درگیر پیدا کردن اوراق می نمودند
من در همین منطقه پنج در انتخابات دوره های مختلف مجلس و ریاست جمهوری در مدارس حضور فعال داشته وبا ذهنیت بخشی آنان نسبت به عرصه سیاسی پدرم وپسر عمو وشرایط خانوادگی در تمام زمینه ها بعنوان دکور ولحاف روی خودشان استفاده می نمودند ودر چند مورد با نماینده شورای نگهبان هم در زمینه دستور به حذف کاندیداها داشت ومن البته مسئول صندوق نبوده ام درگیری داشته ام که برای من صورت جلسه کرد وبه مرکز فرستاد
ابلاغ اولیه من آموزگاری ودبیری بوده است
محل شغلی من در تهران از سال 64 تا78 در منطقه پنج از نظر بخش اداری تاثیرگذار در قبیله امورتربیتی پشتون بوده است ومن عضو این شبکه پشتون وپشتونیان نبوده ام وهمگرایی عقیدتی تحجر گرایی نداشتم ولی به آنان خدمت وتا حد لزوم تعامل در شرایط شغلی داشته ام وبه دلیل ناهمگون بودن و خواسته بیجای آنان از من و اجرا نکردن از طرف من در مدرسه مرتب در بیکوت بسر برده ام ودر سال 78 در شرایطی که شرح آن آمده است من از این قبیله خروج کردم ونه به مخالفت بلکه برای رهایی از چنگال ظلم وفشارهای استبدادی , اختناق انان و از هزینه شخصی خودم در یک شرایط نابرابر وارد عرصه اجتماعی , سیاسی شدم بدون وزنه از پیش تعیین شده واین سد وموانع وپرداخت ها راداشته ام
احضار من از وزارت کار فردی ادعای دروغ که کارمن من بوده است وحق بیمه طلب میکرد وتا مدت دو سال من به مجتمع قضایی مفتح در رفت و آمد بودم وپرداخت هزینه بیجا برای بستن پرونده
مفقود شدن سند زمین خریداری شده من در سال71 که با پرداخت هزینه دو برابر و آگهی به روزنامه وبه مدت یک ویا دو سال در رفت و آمد برای در یافت سند مجدد
به مدت دو تا سه سال در رفت و آمد وبا شرایط بسیار نامطلوب من توانستم خانه را تحویل بگیرم آنهم در خارج از موقع تحویل مقرر و که در نوبت اول بودم وپیگیری نواقص وبرنامه های داخلی آن از جمله تلفن که جمعی با همکاران ثبت نام شده بود و پس از تحویل منزل به مدت یکسال ویا دو سال در نبود من مستاجر وعوامل سیمها را جا بجا نمودند وبه نام پدر آقای غلامحسین جلالی تغییر داده بودند ودر پایان سال هم هرچه من قبض تلفن را می خواستم امتناع میکردند ودر سال 82 که من خانه را تحویل گرفتم در سال 84 ویا 85 از مخابرات به من زنگ زدند وخواستند که برای انتقال تلفن به نام خودم به مخابرات بروم وتا مدت یک ماه من در رفت و آمد بودم وامتیاز من در تمام حقوق شهر وندی ضایع می گردید و
به هدر رفتن اجاره بهای منزل خریداری شده اقساطی از طرف آموزش و پرورش که به مدت 6 سال و تا کنون من اجاره بها را در حد قیمت روز ویا مبلغ توافقی هم نتوانستم در یافت کنم وکنتاک های بسیار و پر تنش از سال 82 تاکنون با مستاجرین برای تخلیه خانه ویا اجاره بها ونظایر این قبیل
سرقت اشیا که شرح آن در قبل آمده است
مشکل در سرویس ایاب و ذهاب اتوبوس , تاکسی و.................... در شهر تهران وشهرستان ها از سال 78 تا کنون که در حال حاضر که من فعالیتی ندارم شرایط مطلوب شده است
مشکل در دادگاه خانواده سه راه آذری که برای امر طلاق مراجعه نمودم وتا مدت یک سال در رفت و آمد بودم وپرداخت هزینه های متفاوت
مشکل در امر در خواست کارگر برای نظافت که من از سال 60 تا کنون از کارگر های مختلف حتا از کارگر مدرسه به دلیل نیاز آنان در امورات مختلف دعوت می کردم و به انان مزد می پرداختم واز سال 78 تاکنون من هر کارگری که از شرکت های مختلف دعوت کردم برایم هزینه مضاعف ومشکل ساز بوده است وبسیاری از این هزینه های کلان را من پرداخت داده ام که در این فرصت برای شرح نمیگنجد
در یافت نامه از حراست خانه هنری اداره ارشاد بر تعطیل کردن فعالیت های هنری موسیقی وزبان که هزینه چندین میلیونی برای آن صرف و اوقات بسیاری را برای دریافت مجوز تلف نموده بودم وبا پرداخت خسارت فراوان کلیه لوازم هنری را جمع کرده و فعالیت را تعطیل نمودم
پرداخت هزینه مضاعف برای تلفن همراه ومشکل سازی در شرایط فروش کارکرده را به جای صفر به قیمت صفر به فروش رسانده است وپس دادن آن وتا باز پس گیری چک های داده شده که فروشنده از خزانه مداحان اهل بیت بوده است
در این شرایط ناهمگون وبدون تعامل وارتباط , بدون تیم در یک نا برابری مطلق به زور واجبار و با اعمال شاقه و در بند وحبس مرا با دستگاههای مختلف دیجیتال با گردش به کل جهان وداخل کشور رهبران سیاسی نظام وساز مانهای وابسته داخلی وخارجی آن ونیروی انتظامی ودیگر عوامل نظامی ومذهبی وابسته به نظام سوءاستفاده خود را در انتخابات گذشته از این جریان نموده ومطلوب حال خود را از این جریان ها بیرون کشیدند ودر تمام مدت 4 سال حاج آقا و مادر وحاج خانم وساز مان های وابسته به آنها به در و دیوار شهر کوبیدند ومدت 10 سال فعالیت های مرا هزینه کشور سازی وتثبیت برنامه های خود نمودند وپس از آن در تفاله جریان مرا به میان قبیله پشتون تحویل نموده وگیر بست آن را به دست حاج آقا وحاج خانم ومادر تحویل نمودند با این هدف که برای آنان تشکل سازی ونو اندیشی را توسعه دهم در حالیکه هیچگونه هزینه ای تا کنون نه تنها از آنان بلکه زیر بار هیچگونه هزینه دریافتی نرفتم . البته اگر آنان با صراحت وبا اطمینان تغییر را بپذیرند ودر زیر چتر زندانیان در بند چه رژیم پهلوی و په در صف عرصه سیاسی مخالف نظام در هر شرایط موجود جامعه خواه روشنفکر و یا سنتی , نواندیش و.................................. برای تعامل در طبقه فکری خودشان وارد شوند هیچ مانعی وجود ندارد ولی آنان با آزمون وشرحی که دارند در اعلام موجودیت خارج از سیاست نظام حکومت اسلامی هیچگونه اعتمادی نسبت به آنان حاصل نشده وافراد مختلف اجتماعی , فرهنگی , سیاسی و................................را قربانی وهزینه مقاصد خود می کنند واطمینان در این زمینه وجود ندارد
من در این نابرابری وناهمگون بودن طبقه وبدون در نظر گرفتن شرایط قبل شغلی من و بحران ها وشرایط پس از آن وبدون در نظر گرفتن حرکت اولیه که آلتر ناتیو آن از پایگاه من ودیگر مخالفان آغاز شده است که بخشی از آن مربوط به آموزش و پرورش می باشد وضایع شدن وقت وعرصه ده سال حضور در فعالیتهای اجتماعی سیاسی ,فرهنگی ,هنری و.....................به بازی افتضاح پشت پرده خودشان گرفته شده است و حقوق مرا تضییع نموده است از فعالیت ها کناره گیری نموده و تا تعیین جایگاه واقعی که ربطی به آموزش و پرورش ندارد من بر این کناره گیری وموضع خود هستم
من کامپیوتر , رایانه وکافی نت را دوست وعلاقه دارم ودر یادگیری و توانمند شدن آن به مدت 6 سال مداوم ومستمر وقت صرف کرده ام واز سال 80 تا 84 در اشکال متفاوت وروشهای تخریب وسانسور وجو سازی وایجاد مشکل در شبکه های کامپیوتر من از طریق وزارت ارشاد , نیروی انتظامی , امورتربیتی وکارشناسی قرآن آموزش و پرورش درجلوگیری از یاد گیری من تلاش نموده اند واز سال 83 با تلاش در مرحله مقدماتی آموختم واز سال 84 تا 86 با حضور در کافی نت های مختلف با تلاش خود وبعضی از جوانان توانستم در این ارسال پیام تسلط در حد متوسط و مطلوب پیدا کنم
پروین جلائی 11/13/ 2/ 89
14/2/ 89
15/ 2/88
16/2/88
آتوسا , کوروش , گیتی
پهلوی ,ثریا ,دیبا و........................................................دیگر دوستان
حزب کارگر , سازمان مجاهدین خلق ایران واحزاب غیر دولتی دانشجویان ,جنبش زنان و....................................................................دیگر
و......................................
من در طبقه آلتر ناتیو سیاسی اجتماعی روز وشب هستم وبه طبق واسطه نیاز ندارم وفعالیت اصلی من از قبل از شاغل شدن و ورود به اداره آموزش و پرورش با گفتمان وتعامل در سالهای 56 تا 60 در بین طبقه همکلاسیهای من ودبیران وشرایط تحصیلی موجود آن زمان وطبقه استادان و دانشجویان دانشگاه پهلوی در برخی برای بر اندازی رژیم پهلوی نبوده بلکه برای توسعه وپیشرفت بوده است ودر برخی از تعامل ها وگفتگو هایی که داشتم با سنتی های نو اندیش مذهبی و غیر مذهبی و دانشجویان سازمان مجاهدین خلق وچریک های فدایی خلق وکمونیست ها در رفت و آمد های روزانه ودر میهمانی ها وشب زنده داریها و دیدن نمایش های سینمایی وفیلمهای تلویزیونی در قبل از انقلاب بوده است وربطی به اداره آموزش و پرورش ندارد واز سال 66 تا 78 که در بایکوت وحذف و سانسور در منطقه 5 پنج تهران بسر برده ام واز 78 تا 87 که در منطقه دو تهران در حبس وزندان ومعلق شغلی بودم وفعالیت آشکار من از سال78 با حضور در میدان انقلاب در 18 تیر در در گیری های سیاسی وپس از آن باحضور در میدان بهارستان در 18 تیر سال بعد وسالهای دیگر وشرکت در دانشگاهها از جمله تهران وپلی تکنیک ودیگر دانشگاهها وسازمان های غیر دولتی واحزاب و........................................... .شروع موج اعتراض نه تنها احزاب بلکه جنبش زنان ودیگر اپوزیسیون از مقالات ئنوشته جات وپیام ها وبیانیه هایی که من ارائه می نمودم به کلیه سطح کشور و جهان منتشر شده است وهزینه وپرداخت آن تا کنون بر دوش من بوده است و ربطی به اداره آموزش وپرورش نداشته و بلکه اداره آموزش وپرورش بخشی از آن بوده است .کناره گیری از فعالیت وانصراف بسیار بهتر از پذیرفتن خفت وخواری در اجبار به عمد در تضییع و حقوق ضایع شده من و جایگاه فرمایشی ودولتی نظامی , انتظامی ,استبدادی , برای سوء استفاده بعدی در تکمیل برنامه های خود در سازمان ها وامور تربیتی وکارشناسی قر آن , وبخش های دیگر در ساز مان اموزش و پرورش کشور برای دستیابی به اهداف توسعه خود در برنامه های آتی است
هر جایگاهی بنا بر وزنه توانمندی و نگرش وموضع ونوع فعالیت شخص است وجایگاه من برابر با وزنه فعالیت ونوع نگرش ودر بند وحبس بودن من در سالهای طولانی است واز سال 78 تاکنون سازمان سنجش کشور آزمونی را به طور محرمانه از فعالان سیاسی در عرصه فعالیت بعمل آورده ومن را تا کنون در 20 وبیشتر در درمعرض آزمون قرار داده اند که هدف ومقصود اوت وخارج ساختن من از عرصه فعالیت اجتماعی سیاسی بوده است ولی موفق وبه آن دست نیافتند وتا مرحله انتخابات ادامه دادند ودر انتخابات هدف ومقصود خود را و آسیب بر من وارد آوردند واکنون جایگاه تفاله ای خودشان را بر من تحمیل می نمایند روزی که من فعالیت را شروع نمودم در اداره آموزش و پرورش معلق شغلی بودم و از آنان هم مجوزی برای فعالیت سیاسی دریافت نکردم وبه دلیل همین فعالیت ها ودر دنبال بحران منطقه پنج در معلق شغلی بودم واکنون هم که کشور در حکومت اسلامی بسر می برد واداره آموزش وپرورش حق تعیین جایگاه در برنامه های مرا ندارد والبته این از دفاع من از معلمان ودبیران وکارمندان زندانی وزندانیان سیاسی مستثنا وجدا است
, در یادی از همکاران نام همکاران مدرسه روستای انگشته وهمکاران اداری شهرستان درود را به خاطر ندارم فقط آقای سالاروند وخانم صاعدی ورئیس آموزش وپرورش آقای حبیبی و دانش آموز ترور شده موگویی یادم است
به یاد تمامی سانسورشدگان وزندانیان در بند , روزنامه نگاران , , زنان , کارگران , فرهنگیان , دانش آموزان ,دانشجویان ,پزشکان , پرستاران در بند تاکنون استان لرستان وبخصوص شهرستان درود
به یاد همکاران و دوستان استان اراک
به یاد زندانیان وسانسور شدگان در بند روزنامه نگاران , زنان , کارگران , فرهنگیان , دانش آموزان , دانشجویان , همکاران فرهنگی مدارس و کادر اداره آموزش وپرورش دوران شاغل بودن من در استان های لرستان ,اراک ,منطقه 5 پنج و2 دو تهران وقبل از آن وپس از آن در گروه های درسی مختلف , پزشکان , پرستاران و.................................................دیگر دوستان در بند تاکنون استان اراک
در روز جهانی مطبوعات در یادی از همکاران مدارس منطقه پنج مدرسه دهکده المپیک (مطهری) نام تمام دبیران را به یاد ندارم ودر قبل که نام برده شد نامبرخی از قلم افتاده است
خانم قره باغی که بیشترین تعامل وگفتگو را من با او داشته ام ومعاون ارشد مدرسه بود ودر برخی از اوقات درگیر وکنتاک هم داشتیم اما فردی دوست داشتنی وخوش رفتار وختمتگزار به دیگران وخیر خواه بود وخاطرات قشنگی را من با او دارم معاون دیگر به نام خانم ترابی که او نیز از دئستان خوب من بود
دبیر ریاضی مدرسه که نام او را به خاطر ندارم ولی تاثیرگذار وتعامل خوبی با دانش آموزان داشت ودر ارتباط رابطه با اولیا پدر را نقش اصلی در افت تحصیلی می دانست ومرتب می گفت که من با پدر ها کار دارم وما می خندیدیم و خانم قابل رحمت که از دبیران تاریخ وعلوم اجتماعی بود وخانم آسا که دبیر عربی بود ومن دوران وخاطرات خوب وقشنگی را با آنها داشته ام خانم فیاضی که مدیر پس از خانم میر حسینی بود که من دوران پرگفت وگویی را با او وخاطرات پر تنش زمان تغییر مدیر با آن مدرسه واو داشته ام آن مدرسه مجتمع بود ودبستان وپیش دبستان ومهد کودک هم داشت به یاد همه دوستانی که در آن مجتمع ما با هم گفتگو وتعامل وخندیدیم ,جر وبحث , مشاجره و..................داشتیم
از همکاران مدرسه محمد خانی خانم روشن را که از دبیران خوب و من دوران پر تعامل وگفتگویی را با او داشته ام که وی به کانادا سفر کرد ویکبار ویا دوبار ناهار به خانه او دعوت شدم وباهم غذا خوردیم وبعضی از اساس منزل او را که به کانادا میرفت در رنگ سفید در سال 67 ویا 68 خریدم واکنون بضی از آثار موچود است دیگر همکاران مدرسه از دبیران 18 گروه درسی نام آنان را به خاطر ندارم ولی با همه آنان در تعامل وگفتگو بوده ام به یاد همه دوستان
مدرسه بنت الهدی صدر
به یاد تمامی دوستان وهمکاران ارجمند وبا ارزش بخصوص خانم دولتخوانی , خانم خرسند که بیشترین دوران پر کار وتوسعه فرهنگی اجتماعی ,هنری , ادبی و..........................در زمان آنان و کادر خوب مدرسه بود
به یاد تمامی پرسنل مدرسه بنت الهدی صدر منطقه پنج تهران از سال 89 تا 74 که من نام آنان را به خاطر ندارم از جمله خانم گلشن وخانم رستگار خانم محبوب به یادم است دوران پر خاطره وپر نشاط وشادابی را در زمان خانم خرسند من داشته ام به دلیل وجود خانم دولتخوانی ودیگر کادر خوب آن مدرسه البته در آن زمان هم تبعیض وتنش وجود داشت لیکن رسیدگی وبر طرف می شد ومن بیشترین فعالیت بدون حق تدریس در آن زمان داشتم
دوران حذف وسانسور وپر التهاب وبحران بر انگیزی وپر تنش را در یکسال پس از خانم خرسند در زمان خانم نیک نصرت من داشته ام که پس از آن تا سال 78 در تنش و بحران ومعلق شغلی , انتظار خدمتی , سانسور وشکنجه , تبعیض خارج شدن از منطقه به وضع بسیار نامطلوب که قابل تو صیف نیست به دو تهران ودر زیر فشار تحجر واختناق وظلم وحبس در کتابخانه بسر برده ام و تمام مدت از شرایط سیاسی که من در پرونده داشته ام علیه من استفاده نموده اند انچه که خواستند ضربه وآسیب رساندند که برای هر یک از آن موارد یک کتاب باید نوشت ودر این فرصت نمیگنجد وحالا که جامعه تغییر کرده است می گویند که شرایط پدر به من چه مربوط بوده است
در صد ویا هزار ویا میلیون مورد آنان برای ساختن آموزش وپرورش جدید مرا در حبس ودر بند نگاه داشتند تا شرایط موجود را تغییر دهند
به یاد سانسور شدگان وزندانیان در حصر و بند ,
همکاران فرهنگی , که از نظام پرداخت هماهنگ محروم هستند ویا در حبس ولغو ابلاغ , منتقلی , در بند و..................................... دیگر
امور تربیتی و کارشناسی قرآن اداره آموزش وپرورش پشتون در استان تهران واستان وشهرستان های کشور ایران وکادر سازمان آموزش و پرورش آموزش و پرورش وزارتخانه واحزاب دولتی حق تعیین جایگاه اجتماعی سیاسی فرهنگی برای من فعال سیاسی از سال 59 تا کنون و به مدت 10 سال آشکار در دانشگاهها و احزاب و ساز مان های غیر دولتی را ندارند
من فعال در اجلاس خیرین مدرسه ساز در سال 74 و75 بودم
این فعالیت که با مدیریت رئیس آموزش و پرورش منطقه پنج آقای عبد الهی وخانم گل در سال 74 و 75 انجام شد و من بدون دریافت حق الزحمه به در خواست خانم گل در همان سالهای سر بریدن با پنبه وبحران در اکباتان در دکوراتور وطرح تراکد های مختلف به انجام رسانیدم والبته بودجه در دست مدیر بود
من فعال در حوزه تصیح اوراق در رشته های مختلف علوم انسانی ودروس دیگر در دبیرستان ها ومدارس مختلف منطقه پنج بوده ام ودر همان سالهای بحران وبایکوت که در اینکه شکایت علیه ریاست منطقه آقای تورانی به ارزشیابی استان دادم وعوامل وابسته در حراست وکادر اداری منطقه پنج وخانم با بایی وآقای حجازی و آقای عطاران در حوزه تصییح اوراق در مدارس بخصوص در مدرسه شاملو با مدیریت خانم گل برای من در مفقود کردن برگه های امتحان حوزه نهایی که من چندین بار آنها را چک وشمارش میکردم تا یک هفته ویا بیشتر درگیر پیدا کردن اوراق می نمودند
من در همین منطقه پنج در انتخابات دوره های مختلف مجلس و ریاست جمهوری در مدارس حضور فعال داشته وبا ذهنیت بخشی آنان نسبت به عرصه سیاسی پدرم وپسر عمو وشرایط خانوادگی در تمام زمینه ها بعنوان دکور ولحاف روی خودشان استفاده می نمودند ودر چند مورد با نماینده شورای نگهبان هم در زمینه دستور به حذف کاندیداها داشت ومن البته مسئول صندوق نبوده ام درگیری داشته ام که برای من صورت جلسه کرد وبه مرکز فرستاد
ابلاغ اولیه من آموزگاری ودبیری بوده است
محل شغلی من در تهران از سال 64 تا78 در منطقه پنج از نظر بخش اداری تاثیرگذار در قبیله امورتربیتی پشتون بوده است ومن عضو این شبکه پشتون وپشتونیان نبوده ام وهمگرایی عقیدتی تحجر گرایی نداشتم ولی به آنان خدمت وتا حد لزوم تعامل در شرایط شغلی داشته ام وبه دلیل ناهمگون بودن و خواسته بیجای آنان از من و اجرا نکردن از طرف من در مدرسه مرتب در بیکوت بسر برده ام ودر سال 78 در شرایطی که شرح آن آمده است من از این قبیله خروج کردم ونه به مخالفت بلکه برای رهایی از چنگال ظلم وفشارهای استبدادی , اختناق انان و از هزینه شخصی خودم در یک شرایط نابرابر وارد عرصه اجتماعی , سیاسی شدم بدون وزنه از پیش تعیین شده واین سد وموانع وپرداخت ها راداشته ام
احضار من از وزارت کار فردی ادعای دروغ که کارمن من بوده است وحق بیمه طلب میکرد وتا مدت دو سال من به مجتمع قضایی مفتح در رفت و آمد بودم وپرداخت هزینه بیجا برای بستن پرونده
مفقود شدن سند زمین خریداری شده من در سال71 که با پرداخت هزینه دو برابر و آگهی به روزنامه وبه مدت یک ویا دو سال در رفت و آمد برای در یافت سند مجدد
به مدت دو تا سه سال در رفت و آمد وبا شرایط بسیار نامطلوب من توانستم خانه را تحویل بگیرم آنهم در خارج از موقع تحویل مقرر و که در نوبت اول بودم وپیگیری نواقص وبرنامه های داخلی آن از جمله تلفن که جمعی با همکاران ثبت نام شده بود و پس از تحویل منزل به مدت یکسال ویا دو سال در نبود من مستاجر وعوامل سیمها را جا بجا نمودند وبه نام پدر آقای غلامحسین جلالی تغییر داده بودند ودر پایان سال هم هرچه من قبض تلفن را می خواستم امتناع میکردند ودر سال 82 که من خانه را تحویل گرفتم در سال 84 ویا 85 از مخابرات به من زنگ زدند وخواستند که برای انتقال تلفن به نام خودم به مخابرات بروم وتا مدت یک ماه من در رفت و آمد بودم وامتیاز من در تمام حقوق شهر وندی ضایع می گردید و
به هدر رفتن اجاره بهای منزل خریداری شده اقساطی از طرف آموزش و پرورش که به مدت 6 سال و تا کنون من اجاره بها را در حد قیمت روز ویا مبلغ توافقی هم نتوانستم در یافت کنم وکنتاک های بسیار و پر تنش از سال 82 تاکنون با مستاجرین برای تخلیه خانه ویا اجاره بها ونظایر این قبیل
سرقت اشیا که شرح آن در قبل آمده است
مشکل در سرویس ایاب و ذهاب اتوبوس , تاکسی و.................... در شهر تهران وشهرستان ها از سال 78 تا کنون که در حال حاضر که من فعالیتی ندارم شرایط مطلوب شده است
مشکل در دادگاه خانواده سه راه آذری که برای امر طلاق مراجعه نمودم وتا مدت یک سال در رفت و آمد بودم وپرداخت هزینه های متفاوت
مشکل در امر در خواست کارگر برای نظافت که من از سال 60 تا کنون از کارگر های مختلف حتا از کارگر مدرسه به دلیل نیاز آنان در امورات مختلف دعوت می کردم و به انان مزد می پرداختم واز سال 78 تاکنون من هر کارگری که از شرکت های مختلف دعوت کردم برایم هزینه مضاعف ومشکل ساز بوده است وبسیاری از این هزینه های کلان را من پرداخت داده ام که در این فرصت برای شرح نمیگنجد
در یافت نامه از حراست خانه هنری اداره ارشاد بر تعطیل کردن فعالیت های هنری موسیقی وزبان که هزینه چندین میلیونی برای آن صرف و اوقات بسیاری را برای دریافت مجوز تلف نموده بودم وبا پرداخت خسارت فراوان کلیه لوازم هنری را جمع کرده و فعالیت را تعطیل نمودم
پرداخت هزینه مضاعف برای تلفن همراه ومشکل سازی در شرایط فروش کارکرده را به جای صفر به قیمت صفر به فروش رسانده است وپس دادن آن وتا باز پس گیری چک های داده شده که فروشنده از خزانه مداحان اهل بیت بوده است
در این شرایط ناهمگون وبدون تعامل وارتباط , بدون تیم در یک نا برابری مطلق به زور واجبار و با اعمال شاقه و در بند وحبس مرا با دستگاههای مختلف دیجیتال با گردش به کل جهان وداخل کشور رهبران سیاسی نظام وساز مانهای وابسته داخلی وخارجی آن ونیروی انتظامی ودیگر عوامل نظامی ومذهبی وابسته به نظام سوءاستفاده خود را در انتخابات گذشته از این جریان نموده ومطلوب حال خود را از این جریان ها بیرون کشیدند ودر تمام مدت 4 سال حاج آقا و مادر وحاج خانم وساز مان های وابسته به آنها به در و دیوار شهر کوبیدند ومدت 10 سال فعالیت های مرا هزینه کشور سازی وتثبیت برنامه های خود نمودند وپس از آن در تفاله جریان مرا به میان قبیله پشتون تحویل نموده وگیر بست آن را به دست حاج آقا وحاج خانم ومادر تحویل نمودند با این هدف که برای آنان تشکل سازی ونو اندیشی را توسعه دهم در حالیکه هیچگونه هزینه ای تا کنون نه تنها از آنان بلکه زیر بار هیچگونه هزینه دریافتی نرفتم . البته اگر آنان با صراحت وبا اطمینان تغییر را بپذیرند ودر زیر چتر زندانیان در بند چه رژیم پهلوی و په در صف عرصه سیاسی مخالف نظام در هر شرایط موجود جامعه خواه روشنفکر و یا سنتی , نواندیش و.................................. برای تعامل در طبقه فکری خودشان وارد شوند هیچ مانعی وجود ندارد ولی آنان با آزمون وشرحی که دارند در اعلام موجودیت خارج از سیاست نظام حکومت اسلامی هیچگونه اعتمادی نسبت به آنان حاصل نشده وافراد مختلف اجتماعی , فرهنگی , سیاسی و................................را قربانی وهزینه مقاصد خود می کنند واطمینان در این زمینه وجود ندارد
من در این نابرابری وناهمگون بودن طبقه وبدون در نظر گرفتن شرایط قبل شغلی من و بحران ها وشرایط پس از آن وبدون در نظر گرفتن حرکت اولیه که آلتر ناتیو آن از پایگاه من ودیگر مخالفان آغاز شده است که بخشی از آن مربوط به آموزش و پرورش می باشد وضایع شدن وقت وعرصه ده سال حضور در فعالیتهای اجتماعی سیاسی ,فرهنگی ,هنری و.....................به بازی افتضاح پشت پرده خودشان گرفته شده است و حقوق مرا تضییع نموده است از فعالیت ها کناره گیری نموده و تا تعیین جایگاه واقعی که ربطی به آموزش و پرورش ندارد من بر این کناره گیری وموضع خود هستم
من کامپیوتر , رایانه وکافی نت را دوست وعلاقه دارم ودر یادگیری و توانمند شدن آن به مدت 6 سال مداوم ومستمر وقت صرف کرده ام واز سال 80 تا 84 در اشکال متفاوت وروشهای تخریب وسانسور وجو سازی وایجاد مشکل در شبکه های کامپیوتر من از طریق وزارت ارشاد , نیروی انتظامی , امورتربیتی وکارشناسی قرآن آموزش و پرورش درجلوگیری از یاد گیری من تلاش نموده اند واز سال 83 با تلاش در مرحله مقدماتی آموختم واز سال 84 تا 86 با حضور در کافی نت های مختلف با تلاش خود وبعضی از جوانان توانستم در این ارسال پیام تسلط در حد متوسط و مطلوب پیدا کنم
پروین جلائی 11/13/ 2/ 89
14/2/ 89
15/ 2/88
16/2/88
آتوسا , کوروش , گیتی
پهلوی ,ثریا ,دیبا و........................................................دیگر دوستان
حزب کارگر , سازمان مجاهدین خلق ایران واحزاب غیر دولتی دانشجویان ,جنبش زنان و....................................................................دیگر
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه
مطبوعات در حصر زندان وشکنجه , روز جهانی مطبوعات علیه زندان وسانسور
روز جهانی مطبوعات با یادی از سانسور وحذف دختران زنان از عرصه بودن در سه دهه گذشته به خصوص در دهه اخیر تحت قتل های عنکبوتی, ویا سنگسار زن توسط خانواده وفامیل و یا همسر کشی , کشتن زن به دست مرد واز این قبیل ................... به این ادله ودلیل که او روسپی وروسپیگر است
من از سال 79 وپس از آن حمایت از دختران, زنان خیابانی وروسپی داشته ام .
مقالات وبیانیه هایی نیز به مناسبت های مختلف در زمینه حقوق زنان منتشر نموده ام
عوامل استبدادی دینی , مذهبی انتظامی رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی ,نیروی انتظامی , خانواده , کارشناسی قرآن , امور تربیتی در آموزش وپرورش ویا کارمندان وهمکاران فرهنگی در محیط شغلی وعوامل حاشیه در مساجد ونهاد های مذهبی و دولتی , غیر دولتی سیستم وبدنه نظام حکومت اسلامی از درب خانه تا خروج من به محل کار ویا به مراجعه به شهر , مراکز پیگیر امورات , مسافرت تنها ,و........................به مدت چهار سال ویا بیشتر مرا تحت تعقیب وکنترل خود داشته است و در دام های مختلف نیز قصد حذف وسنگسار مرا داشته است
من یک آرایشگر هستم وبا آرایشگاه تعامل ودوستی دارم
از سال 78 به هر آرایشگاه که مراجعه برای آرایش مو وصورت مراجعه می کردم , در تحت شکنجه بودم . موهای مرا در زیر کار میکشید بطوریکه حالت شکنجه داشت وصورت را لنگه به لنگه به لنگه میکرد , رنگ مش را از نوبت خودم پشت 6 ویا 8 تا 11 نفر بعد قرار می داد . وپس از آن برگه قیمت را جلو من می گذاشت ومی گفت که امضاء کنم وبه این وسیله رضایت خود را اعلام کنم وقتی می پرسیدم چرا او می گفت رنگ و مش چنین است ومن هم اثر یک ضربدر بزرگ به حالت جنگ وناراضی بودن بر روی برگ می کاشتم بطوریکه تا مدتها از رفتن به آرایشگاه منصرف می شدم . به مراکز زیادی من در نقاط مختلف تهران برای آرایش و زیبایی تا کنون مراجعه کرده ام .
من یک ورزشکار قدیم وجدید هستم وورزشکاران را دوست دارم
در روز جهانی مطبوعات یاد دانش آموزان مدرسه دهکده المپیک ( شهید مطهری منطقه پنج
تهران ) که در روز های مختلف هفته با من به ورزش و توپ بازی در مدرسه پرداختند و به کوهنوردی وتله کابین رفتیم آن دانش آموزان قد بلند سر حال وقشنگ با کفش های ورزشی که نام آنان یادم نیست وتا ایستگاه پنجم تله کابین رفتیم وبرای من کلی خوراکی وتناقلات ونوشابه تگری خریدند ومن هم در رفت وبر گشت برای آنان شادابی و نشاط به ارمغان آوردم
ودانش آموزان ودبیران وکارگران وانجمن اولیا ومربیان مدرسه محمدخانی خانم گنج طوماری مدیر وخانم بیت کریم از اقلیت های مذهبی از کادر دفتر همان مدرسه ومدرسه حضرت مریم به یاد دبیران ومعلمان مجتمع آموزشی حضرت مریم وسرود قشنگ در سر صف با دانش آموزان که به زبان مسیحی خوانده میشد ومن به مدت 3 سه سال در آن مجتمع در رفت وآمد بودم . من 2 ویا سه بار به منزل خانم بیت کریم رفتم ویک بار آن برای آرایش و پیرایش که تخصص داشت به دیدن او رفتم ودانش آموزان ودبیران وکارگران وانجمن مدرسه بنت الهدی صدر به یاد رو زهایی که در حیاط مدرسه در روز های خاص مسابقه دو می دادیم ودانش آموزان تشویق می کردند و دانش آموزان ودبیران وکارگران وانجمن اولیا ومربیان مدرسه دهکده المپیک خانم پاک جسم که 2 بار به خانه او دعوت شدم ودر مسیر گاهی مرا در بازگشت از مدرسه مرا می رساند , خانم مظفری , آسا , قوامی , دفتر داران خانم توفیق , بهروز , کهوند , مدیر خانم میرحسینی , فیلسوف , سر آبادانی , قابل رحمت در حد 2 بار من به خانه هریک از این دبیران دعوت وباهم غذا خوردیم در شرایط شادی ونشاط و سرور رقص هم بوده ورقصیدیم ودر بعضی از اوقات احضار از طرف منطقه هم به خاطر رقص وشادی برای همکاران در مدارس دیگر بوده است دیگر منطقه پنج تهران شرکت کنندگان در اردوی رامسر واردو های دیگر ودبیرستان های منطقه دو تهران که با من به ورزش و دو
ودانشجویان دانشگاه آزاد همکلاس من بخصوص مربیان تربیت بدنی در دانشگاه واحد ورزش وتربیت بدنی
در ورزش هم چنین بود به شکل وروش دیگر ودر چند دوره در بدن سازی آموزش و حرکات تنظیم شمارش دستگاه وترتیب حرکات به غلط ویا بیش از حد لازم به جسم من آسیب فراوان وارد ساخت وشرکت در مراکز ورزشی ساختار سازی برای صاحبان وابسته عوامل رژیم بود که البته من بی اعتنا به برنامه ورزشی خود را به جهت علاقه تا مدتها ادامه داده که تا دو سال اخیر آنان پیر زنها را نیز به مرحله مقدماتی ورزش هدایت کردند وورزشگاهها را در اختیار خود گرفتند وپورسانت های خوبی هم به شرکت کنندگان واریز میکردند وپول آن را از جیب من ودیگران تامین میکردند بطوریکه به مدت سه سال همزمان با ورود من در ورزشگاه پیر زن ویا افراد مسن را به صورت هیئتی وگروهی وارد می کردند آنهم همه پیر زن های مامور وعامل که دستورات نمایشی خودشان را اجرا میکردند ومعدود کسانی هم انفرادی بودند واز ارتباط من با جوانان خوداری میکردند آزادی و امنیت برای شرکت در برنامه های ورزشی ورزشگاه وتربیت بدنی نداشتم و خشونت ودلهره بیش از شادابی در ورزشگاه وجود داشت
در کوهنوردی وتله کابین که از گردشگاهها وتفریح وورزش های اصلی من بود وضع به همین شکل بود واین اواخر برای من ساعت و روز هم تعیین می کردند ویا مرا از آن محروم می ساختند
من یک کپی مرد هستم و ساختار مرد سالاری را از سال 80 تاکنون در ساختار خلق جدید تشکیل داده ودارم
با ورود وخروج من از خانه وبلعکس آن و رفتن به مراکز دولتی وغیر دولتی , بانکی وغیر بانکی, تفریحی وامورات شهر وندی واتوبوس , تاکسی وسایل نقلیه.................پسران و مردان دوتا وسه تا ویا مادر و حاج خانم زن ودختر به بچه پسر سه , چهار ساله تا ده سال وبیشتر از آن جلو تر از من در مراکز مربوطه قرار می گیرند وکارهای خود را جلوتر از من در مراکز مربوطه انجام می دهند واکنون به پیر زن ها انتقال یافته است
من کودک هستم وکودکان را دوست دارم
من عکس کودکی خود را تا سطح پیش دبستان تا چند مرحله به نمایش گذاشته ام
من از سال 84 یک مهد کودک تشکیل داده ام در حالیکه عروسک وعروسک های مغازه را دوست وعلاقه دارم تنها مقاله ای که ندادم در زمینه کودکان است این مهد کودک خیابانی ومحفلگاه خانه ای بچه هایی که مرتب در خیابان ونزدیک خانه در اتوبوس وغیر آن این بچه ها ور می زنند ویا هق هق ویا نق نق میکنند ویا اوه,اوه,اوه می کنند
در روز جهانی مطبوعات یاد کودکستان وپیش دبستان مدارس دوران تحصیلی من در دوران پهلوی ومعلمان ودبیرن واستادان خوب من در این دوران ها ودوستان عزیزم در تبریز وتهران وشیراز ودانش آموزان همکلاسی و.................................را سپاس وبزرگ وگرامی دارم
به یاد سانسور شدگان وزندانیان سیاسی در بند , دانش آموز ومعلم ودبیران و کارمندان ,کادر وزارتخانه آموزش و پرورش وفرهنگیان سراسر کشور در بند به اتهام سلطنت وسلطنت طلبان ویا مجاهدین خلق , چریک های فدایی , کمونیست بودن , شراب خواری , بهائیت , یهودی بودن و اقلیت های مذهبی ویا غیر ادیان دبیرستان های دولتی وغیر دولتی , غیر انتفاعی که من از سال 59 تا سال 87 حتا مدارس ودبیرستان هایی که من در آنجا حبس در کتابخانه ومعلق شغلی بودم یاد آن در بند وسانسور شدگان در مدرسه ودبیرستان وادارات آموزش و پرورش در روز جهانی مطبوعات گرامی داشته وسپاس وبزرگ داشته ودارم
من دانش آموز ودانشجو هستم ودانش آموزان را دوست دارم
در مطالب قبل در وبلاگ نویسی گذشته من نام آموزشگاهها ودبیرستان هایی که در آن شاغل بوده ام بیان داشته ام , ویاد بود ها وخاطرات خوب با همکاران و دبیران ودانش آموزان واساتید دانشگاه که در مدرسه هم تدریس داشته اند نام یکی از دبیرستان ها را از قلم افتاده که آن دبیرستان حجاب منطقه 5 تهران بوده است بحران سازی و جو سازی وموانعی که در این دبیرستان من داشتم کم نبود که از طرف مدیر نبود بلکه در اوج آن از منطقه امورتربیتی خانم مسکرزاده امور تربیتی دبیرستان هدایتگر آن بود که خانم مسکر زاده مشاور رئیس منطقه با اکیپ به دبیرستان آمد ومرا از اجرای برنامه ها باز داشت وگفت که ما خودمان عامل ومجری در مدرسه ودبیرستان داریم ویکبار نیز آقای تورانی رئیس منطقه برای همین منظور به دبیرستان آمد ودستور لازم را برای سر بریدن با پنبه به مدیر خانم شکفته صادر کرد
مدرسه محمد خانی همانطور که در قبل نوشتم مدرسه خوب ونمونه ای بود ومدیر خوبی داشت با انجمن اولیا ومربیان قوی وتوانمند ولی چون مدرسه یک دست نبود وشورای نگهبان وعوامل دیگر در مدرسه حضور داشتند ودانش آموزان بسیاری را به دلیل دوست پسر داشتن ونداشتن مقنعه چانه دار ویا چونه دار در سال 66 تا69در آن مدرسه از مدرسه اخراج نمودند . من در آن زمان معاون مدرسه بودم ومرا از ارتباط مستقیم با دانش آموزان بر حذر داشتند ودر سمت معاون مدیر کارهای ثبت نام ودفتری را انجام می دادم و خانم جمالی کاظمینی که از منطقه 9 تهران به این منطقه منتقل شده بود معاون ارشد مدرسه وکار دانش آموزان وپیگیری انظباط وحضور وغیاب آنان را انجام می داد ودر نبود آن در اقلیت کار من پیگیر می شدم
یاد دبیران خوب خانم اقتصادی دبیر علوم تجربی و خانم احتشامی دبیر ادبیات که نام آنان یادم است و دبیران ریاضی وهمکاران دیگری که که نام آنان یادم نیست وبه دلیل اختلاف شدید با کادر مدرسه در سال بعد مدرسه را ترک گفتند . بسیاری از دانش آموزان ودبیران راز های نا گفته وشکایت های خود را از آموزش وپرورش ویا شرایط زندگی وخانه برای من بیان می کردند واین برای کادر آموزش و پرورش وعوامل همکاران وابسته به رژیم گران می آمد یاد آنان ودبیران ومعلمانی که حقوق آنان در ارزشیابی سالانه ویا اعلام امتیاز معلم نمونه و......................ضایع و تضییع وکسر می شد ودر بند بودند در روز جهانی مطبوعات بزرگ , سپاس ومحترم میدارم
به یاد دانش آموزان زندانی ودر بند که به خاطر نداشتن مقنعه چانه دار ویا چونه دار ویا دوستی با پسر و وبه یاد دانش آموزانی که در مدارس و اردوهای رامسر به خاطر اجبار در نماز جماعت ویا اجبار در حجاب نه روسری بلکه مقنعه که آنان به چادر من پناهنده می شدند ومورد غضب وخشم قرار می گرفتند واشک چشمان آنان جاری می شد نمونه آن دانش آموز عالمی پسند از منطقه پنج تهران که البته نام او فقط یاد من مانده است ودانش آموزان شرکت کننده اردوی رامسر از دبیرستان سلیمی جهرمی منطقه دو تهران در سال 81 همان اردوی بحران انگیز سیاه تاریخی نام آن دانش آموزان را به طور گروهی دارم ودانش آموزان دبیرستان ارشاد منطقه دو تهران در سال 78 آنان که با من به اردو آمدند وبه آنان گفتم واکمن های خود را بیاورند ودر کوه آهنگ وموسیقی وترانه دلخواه خود را گوش دهند............................................... در روز جهانی
مطبوعات یاد این در بند شدگان سانسور شدگان بزرگ وسپاس داشته می گردد
من پدرم را دوست دارم در دو سال پیش یعنی در سال86 روز جهانی پدر در 20 بیستم ماه جون در دو سال پیش گرامی و بزرگ داشته ام
ولی زمانیکه برای دیدن با هدیه در غروب وشب هم بود رفتم از عوامل حکومت اسلامی تاثیر گذاری نموده بودند وبا یک سردی خاصی که از این جریان استقبال نکردند ودر لحظه ورود شرایط مشخص بود
پدرم باید قدر شناس وقدر مرا بداند
مادرم نیز همچنین باید قدر شناس باشد
که با وبلاگ نویسی من نقش وجایگاه خانوادگی نه تنها آنان بلکه قدر ومنزلت خانواده وفامیل آنان را به آنان شناساندم ونقش سیاسی اجتماعی آنان را از طریق اینترنت منتشر نمودم وشهرت وتوانمندی واستعداد فرهنگی ادبی هنری آنان را به جهانیان عرضه کردم
من در بسیاری از شرایط سیاسی به خاطر خانواده وکانالیزه شدن حکومت در خانواده وخانواده ها وکپی روی پدر ومادرها بخصوص خانواده همسر وخانواده خودم درجا وافت ولطمه شدید سیاسی به من هم داشته اند واز هر دو طرف اعضای خانواده به من آسیب وارد شده است وخانواده وکودکان را عامل ومانعی بر سر رشد سیاسی قرار می دهند وزمانی خانواده به حمایت بر می خیزد که خود اعضای خانواده ذینفع وبا هدایت عوامل رژیم وارد عمل می شوند به محض شناسایی فرد سیاسی عوامل رژیم وسازمان های سیاسی ذی نفوذ نظام بر خانواده او وبستگان چتر وتور می اندازند
وکلیه تعامل وارتباط آنان با عضو سیاسی خانواده تحت کنترل وهدایت آنان قرار می گیرد ومن 10 ده سال تحت این مشکلات وبحران واقع شدم
در شرایط معمولی وطبیعی که من در قبل بیان داشته ام روز پدید وشب پدید پدرم را در عرصه اجتماعی سیاسی فرهنگی هنری تعریف ونقش او را در عرصه سیاسی اجتماعی زمان خودش در دوران پهلوی و پس از آن در حکومت اسلامی بیان داشته ام ورابطه من وارتباط دوست داشتنی من نسبت به او را در حد اکثر بیان نمودم . و شرایط مذهبی اجتماعی فرهنگی مادر وخاندان او در دوره پهلوی وقاجار تبیین نمودم
این در شرایط طبیعی است اما از نظر سیاسی من نیز تا 10 مرحله در وبلاگ نویسی جایگاه ونقش پدر را در پرورش اجتماع وهنر , فرهنگ , سیاست و..................در خانواده تعریف وبیان داشته ام ودر این مسیر ونشستن پشت دستگاه , وقت صرف کردن , پرداخت مالی و...................................خانوادها و پدر ومادر و خانواده ها باید قدر شناس فرزند عضو سیاسی خانواده باشند
پدرها ومادرها , اعضای خانواده , فرزندان , باید در صدد جبران افت , درجا زدن , سد ومانع شدن , به دلیل نا آگاهی آنان که موجب ضایع کردن فرد سیاسی عضو خانواده می گردد بر آیند
افت ودرجا زدن ومانع ایجاد کردن حکومت توسط آنان برای جلوگیری از رشد فرد سیاسی , فرسایش فکری ,و..............................از ترور واعدام شخص بد تر است
آسیب های جسمی که بر من تا کنون وارد شده است که در قبل هم بیان داشته ام
مختل شدن حافظه , آسیب رساندن به بافت های مغزی من , فشار بر روی مغز واعصاب وسر که سوزش داشته ودارد با دستگاه حقیقت یاب ودستگاههای دیگر , فعال شدن کلیه در خیابان وکوچه وبلعکس آن ,از کار افتادن پای راست به مدت دو ماه ویا بیشتر , گرفتگی در پای چپ , ایجاد درد های کششی به مدت کوتاه ویا بلند در بدن مختل شدن روده بزرگ ,ایجاد زخم فوری در بدن و پیشانی ,گرفتگی پنجه پا ویا کمر به مدت سه روز , آسیب لکه خون در چشمان ع خون دماغ شدن مستمر , مختل شدن دستگاه گوارش , ناراحتی معده وروده , تهوع واستفراغ در موارد خاص ومستمر شکنجه در خواب به مانند خوراندن مدفوع وکثافت در دهان که موجب بد خوابی می گردد و یا ایجاد کابوس های هیولا در بیداری ودر خواب و گذاشتن کثافت مدفوع وکرم وحشرات و....................... در ظرف با لای سر من وفضای اطراف من در خواب و بیداری وشرایط هو لناک وخوف انگیز که موجب پریدن از خواب وبیخوابی میگردید که در طبقه خانه و حبس گاه من به مدت یکسال بر قرار بود واکنون در شرایط دیگری وجود دارد , فشار بر دستگاه رحم وتجاوز به داخل بدن با دستگاههای مختلف که موجب تکرر ادرار ومدفوع وبد خوابی در شب می گردد , فشار بر مغز من به حالت شکنجه که موجب تشنج اعصاب وروان وفریاد من می گردد وبا توجه به نترس بودن من وتنها خوابیدن به مدت یک سال وچند ماه من با آن روبرو بوده ام...........................این شرایط حقیقت وواقعیت محض دارد ولی مدرک وشهودی برای بیان آن وجود ندارد
به طور اختصاصی مرا شکنجه نمودند واجماعی به حساب آوردند به طور اختصاصی وتخصص پرداخت گرفتند ولی اجماعی به حساب آوردند . وسهم را دیگران نالایق وابسته به جیب زدند
مطالبات کلان مالی من در حد پانزده میلیون وصندوق ذخیره فرهنگیان از آموزش وپرورش توقیف وتا کنون پرداخت نگردیده است . وحقوق دولتی من مرتب با هر بار مراجعه من به بانک بر روی شخصی از اعضای خانواده ویا اشخاص متفرقه ناشناس منطبق وکپی می گردد
خود من را بر روی افراد حقیقی وحقوقی پارلمانی و کلان داخلی وجهان کپی وقرنطینه نموده ومی نمایند بطوریکه در شبکه وابسته به نظام در بند ساخته اند
شطرنج ومهره وعوامل وابسته سیاسی ,اجتماعی , اقتصادی , فرهنگی , هنری, مذهبی نظام حکومت اسلامی ومدیران وابسته به نظام , در داخل کشور وجهان و عوامل شکنجه واستبداد , مجریان تحت حاکمیت و رادیکال های کاذب ودروغ حقه باز ودلالان سیاسی..................................................................................
با زندانیان در بند وروزنامه نگاران , سانسور شدگان , حبس و حبس شدگان زندانیان سیاسی , فعالان جنبش زنان ,حبس خانگی ,فعالان سیاسی اجتماعی , فرهنگی , هنری , کارگران دمکراسی و آزادی وحزب کارگر و.............................................................................. در ساختن جامعه ایران وجهان فردا وآینده وآتی از هم تفکیک وتمیز داده شوند . این به منزله عدم تعامل ویا حذف وسانسور آنان نیست
پروین جلائی 15/2/89
پروین جلائی 5 آوریل2010
5 april 2010
پروین جلالی 15/2/89
5april 2010
پهلوی , ثریا , دیبا و.................................................دیگر
آتوسا , پریسیما , پری سیما , پریشاد ,گیتی , ژیلا , پریا , پرشا ,
به یاد امیر ,منصور , ناصر ,زری , زهره باقری که من با آنان بازی وهمبازی میکردم و با همه آنان عکس دارم واز امیر یک عکس تک دارم ودو عکس که با پدرم با او انداختم
به یاد محمد , ممد ,جمشید , شهناز , مرتضا ,فریده, صدیقه جلائی ,ماندانا ,عزت آقا ,نادر ,یاشار جلائی , ,یاسمن ,,مریم ,محمود , حمید جلائی, رامیز ,پرستو ,پگاه آریا ,آرمین
به یاد احمد ومحمود واشرف واکبر کرمی وخانواده آنان که من عکس خانوادگی آنان وعکس تک کودکی اشرف را دارم
به یاد حمید وامید ومجید ودیگر
به یاد حشمت وقدرت ,دلارا ,گلارا ودیگر دوستان یاد آنان در روز جهانی مطبوعات سپاس وگرامی داشته ودارم
من از سال 79 وپس از آن حمایت از دختران, زنان خیابانی وروسپی داشته ام .
مقالات وبیانیه هایی نیز به مناسبت های مختلف در زمینه حقوق زنان منتشر نموده ام
عوامل استبدادی دینی , مذهبی انتظامی رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی ,نیروی انتظامی , خانواده , کارشناسی قرآن , امور تربیتی در آموزش وپرورش ویا کارمندان وهمکاران فرهنگی در محیط شغلی وعوامل حاشیه در مساجد ونهاد های مذهبی و دولتی , غیر دولتی سیستم وبدنه نظام حکومت اسلامی از درب خانه تا خروج من به محل کار ویا به مراجعه به شهر , مراکز پیگیر امورات , مسافرت تنها ,و........................به مدت چهار سال ویا بیشتر مرا تحت تعقیب وکنترل خود داشته است و در دام های مختلف نیز قصد حذف وسنگسار مرا داشته است
من یک آرایشگر هستم وبا آرایشگاه تعامل ودوستی دارم
از سال 78 به هر آرایشگاه که مراجعه برای آرایش مو وصورت مراجعه می کردم , در تحت شکنجه بودم . موهای مرا در زیر کار میکشید بطوریکه حالت شکنجه داشت وصورت را لنگه به لنگه به لنگه میکرد , رنگ مش را از نوبت خودم پشت 6 ویا 8 تا 11 نفر بعد قرار می داد . وپس از آن برگه قیمت را جلو من می گذاشت ومی گفت که امضاء کنم وبه این وسیله رضایت خود را اعلام کنم وقتی می پرسیدم چرا او می گفت رنگ و مش چنین است ومن هم اثر یک ضربدر بزرگ به حالت جنگ وناراضی بودن بر روی برگ می کاشتم بطوریکه تا مدتها از رفتن به آرایشگاه منصرف می شدم . به مراکز زیادی من در نقاط مختلف تهران برای آرایش و زیبایی تا کنون مراجعه کرده ام .
من یک ورزشکار قدیم وجدید هستم وورزشکاران را دوست دارم
در روز جهانی مطبوعات یاد دانش آموزان مدرسه دهکده المپیک ( شهید مطهری منطقه پنج
تهران ) که در روز های مختلف هفته با من به ورزش و توپ بازی در مدرسه پرداختند و به کوهنوردی وتله کابین رفتیم آن دانش آموزان قد بلند سر حال وقشنگ با کفش های ورزشی که نام آنان یادم نیست وتا ایستگاه پنجم تله کابین رفتیم وبرای من کلی خوراکی وتناقلات ونوشابه تگری خریدند ومن هم در رفت وبر گشت برای آنان شادابی و نشاط به ارمغان آوردم
ودانش آموزان ودبیران وکارگران وانجمن اولیا ومربیان مدرسه محمدخانی خانم گنج طوماری مدیر وخانم بیت کریم از اقلیت های مذهبی از کادر دفتر همان مدرسه ومدرسه حضرت مریم به یاد دبیران ومعلمان مجتمع آموزشی حضرت مریم وسرود قشنگ در سر صف با دانش آموزان که به زبان مسیحی خوانده میشد ومن به مدت 3 سه سال در آن مجتمع در رفت وآمد بودم . من 2 ویا سه بار به منزل خانم بیت کریم رفتم ویک بار آن برای آرایش و پیرایش که تخصص داشت به دیدن او رفتم ودانش آموزان ودبیران وکارگران وانجمن مدرسه بنت الهدی صدر به یاد رو زهایی که در حیاط مدرسه در روز های خاص مسابقه دو می دادیم ودانش آموزان تشویق می کردند و دانش آموزان ودبیران وکارگران وانجمن اولیا ومربیان مدرسه دهکده المپیک خانم پاک جسم که 2 بار به خانه او دعوت شدم ودر مسیر گاهی مرا در بازگشت از مدرسه مرا می رساند , خانم مظفری , آسا , قوامی , دفتر داران خانم توفیق , بهروز , کهوند , مدیر خانم میرحسینی , فیلسوف , سر آبادانی , قابل رحمت در حد 2 بار من به خانه هریک از این دبیران دعوت وباهم غذا خوردیم در شرایط شادی ونشاط و سرور رقص هم بوده ورقصیدیم ودر بعضی از اوقات احضار از طرف منطقه هم به خاطر رقص وشادی برای همکاران در مدارس دیگر بوده است دیگر منطقه پنج تهران شرکت کنندگان در اردوی رامسر واردو های دیگر ودبیرستان های منطقه دو تهران که با من به ورزش و دو
ودانشجویان دانشگاه آزاد همکلاس من بخصوص مربیان تربیت بدنی در دانشگاه واحد ورزش وتربیت بدنی
در ورزش هم چنین بود به شکل وروش دیگر ودر چند دوره در بدن سازی آموزش و حرکات تنظیم شمارش دستگاه وترتیب حرکات به غلط ویا بیش از حد لازم به جسم من آسیب فراوان وارد ساخت وشرکت در مراکز ورزشی ساختار سازی برای صاحبان وابسته عوامل رژیم بود که البته من بی اعتنا به برنامه ورزشی خود را به جهت علاقه تا مدتها ادامه داده که تا دو سال اخیر آنان پیر زنها را نیز به مرحله مقدماتی ورزش هدایت کردند وورزشگاهها را در اختیار خود گرفتند وپورسانت های خوبی هم به شرکت کنندگان واریز میکردند وپول آن را از جیب من ودیگران تامین میکردند بطوریکه به مدت سه سال همزمان با ورود من در ورزشگاه پیر زن ویا افراد مسن را به صورت هیئتی وگروهی وارد می کردند آنهم همه پیر زن های مامور وعامل که دستورات نمایشی خودشان را اجرا میکردند ومعدود کسانی هم انفرادی بودند واز ارتباط من با جوانان خوداری میکردند آزادی و امنیت برای شرکت در برنامه های ورزشی ورزشگاه وتربیت بدنی نداشتم و خشونت ودلهره بیش از شادابی در ورزشگاه وجود داشت
در کوهنوردی وتله کابین که از گردشگاهها وتفریح وورزش های اصلی من بود وضع به همین شکل بود واین اواخر برای من ساعت و روز هم تعیین می کردند ویا مرا از آن محروم می ساختند
من یک کپی مرد هستم و ساختار مرد سالاری را از سال 80 تاکنون در ساختار خلق جدید تشکیل داده ودارم
با ورود وخروج من از خانه وبلعکس آن و رفتن به مراکز دولتی وغیر دولتی , بانکی وغیر بانکی, تفریحی وامورات شهر وندی واتوبوس , تاکسی وسایل نقلیه.................پسران و مردان دوتا وسه تا ویا مادر و حاج خانم زن ودختر به بچه پسر سه , چهار ساله تا ده سال وبیشتر از آن جلو تر از من در مراکز مربوطه قرار می گیرند وکارهای خود را جلوتر از من در مراکز مربوطه انجام می دهند واکنون به پیر زن ها انتقال یافته است
من کودک هستم وکودکان را دوست دارم
من عکس کودکی خود را تا سطح پیش دبستان تا چند مرحله به نمایش گذاشته ام
من از سال 84 یک مهد کودک تشکیل داده ام در حالیکه عروسک وعروسک های مغازه را دوست وعلاقه دارم تنها مقاله ای که ندادم در زمینه کودکان است این مهد کودک خیابانی ومحفلگاه خانه ای بچه هایی که مرتب در خیابان ونزدیک خانه در اتوبوس وغیر آن این بچه ها ور می زنند ویا هق هق ویا نق نق میکنند ویا اوه,اوه,اوه می کنند
در روز جهانی مطبوعات یاد کودکستان وپیش دبستان مدارس دوران تحصیلی من در دوران پهلوی ومعلمان ودبیرن واستادان خوب من در این دوران ها ودوستان عزیزم در تبریز وتهران وشیراز ودانش آموزان همکلاسی و.................................را سپاس وبزرگ وگرامی دارم
به یاد سانسور شدگان وزندانیان سیاسی در بند , دانش آموز ومعلم ودبیران و کارمندان ,کادر وزارتخانه آموزش و پرورش وفرهنگیان سراسر کشور در بند به اتهام سلطنت وسلطنت طلبان ویا مجاهدین خلق , چریک های فدایی , کمونیست بودن , شراب خواری , بهائیت , یهودی بودن و اقلیت های مذهبی ویا غیر ادیان دبیرستان های دولتی وغیر دولتی , غیر انتفاعی که من از سال 59 تا سال 87 حتا مدارس ودبیرستان هایی که من در آنجا حبس در کتابخانه ومعلق شغلی بودم یاد آن در بند وسانسور شدگان در مدرسه ودبیرستان وادارات آموزش و پرورش در روز جهانی مطبوعات گرامی داشته وسپاس وبزرگ داشته ودارم
من دانش آموز ودانشجو هستم ودانش آموزان را دوست دارم
در مطالب قبل در وبلاگ نویسی گذشته من نام آموزشگاهها ودبیرستان هایی که در آن شاغل بوده ام بیان داشته ام , ویاد بود ها وخاطرات خوب با همکاران و دبیران ودانش آموزان واساتید دانشگاه که در مدرسه هم تدریس داشته اند نام یکی از دبیرستان ها را از قلم افتاده که آن دبیرستان حجاب منطقه 5 تهران بوده است بحران سازی و جو سازی وموانعی که در این دبیرستان من داشتم کم نبود که از طرف مدیر نبود بلکه در اوج آن از منطقه امورتربیتی خانم مسکرزاده امور تربیتی دبیرستان هدایتگر آن بود که خانم مسکر زاده مشاور رئیس منطقه با اکیپ به دبیرستان آمد ومرا از اجرای برنامه ها باز داشت وگفت که ما خودمان عامل ومجری در مدرسه ودبیرستان داریم ویکبار نیز آقای تورانی رئیس منطقه برای همین منظور به دبیرستان آمد ودستور لازم را برای سر بریدن با پنبه به مدیر خانم شکفته صادر کرد
مدرسه محمد خانی همانطور که در قبل نوشتم مدرسه خوب ونمونه ای بود ومدیر خوبی داشت با انجمن اولیا ومربیان قوی وتوانمند ولی چون مدرسه یک دست نبود وشورای نگهبان وعوامل دیگر در مدرسه حضور داشتند ودانش آموزان بسیاری را به دلیل دوست پسر داشتن ونداشتن مقنعه چانه دار ویا چونه دار در سال 66 تا69در آن مدرسه از مدرسه اخراج نمودند . من در آن زمان معاون مدرسه بودم ومرا از ارتباط مستقیم با دانش آموزان بر حذر داشتند ودر سمت معاون مدیر کارهای ثبت نام ودفتری را انجام می دادم و خانم جمالی کاظمینی که از منطقه 9 تهران به این منطقه منتقل شده بود معاون ارشد مدرسه وکار دانش آموزان وپیگیری انظباط وحضور وغیاب آنان را انجام می داد ودر نبود آن در اقلیت کار من پیگیر می شدم
یاد دبیران خوب خانم اقتصادی دبیر علوم تجربی و خانم احتشامی دبیر ادبیات که نام آنان یادم است و دبیران ریاضی وهمکاران دیگری که که نام آنان یادم نیست وبه دلیل اختلاف شدید با کادر مدرسه در سال بعد مدرسه را ترک گفتند . بسیاری از دانش آموزان ودبیران راز های نا گفته وشکایت های خود را از آموزش وپرورش ویا شرایط زندگی وخانه برای من بیان می کردند واین برای کادر آموزش و پرورش وعوامل همکاران وابسته به رژیم گران می آمد یاد آنان ودبیران ومعلمانی که حقوق آنان در ارزشیابی سالانه ویا اعلام امتیاز معلم نمونه و......................ضایع و تضییع وکسر می شد ودر بند بودند در روز جهانی مطبوعات بزرگ , سپاس ومحترم میدارم
به یاد دانش آموزان زندانی ودر بند که به خاطر نداشتن مقنعه چانه دار ویا چونه دار ویا دوستی با پسر و وبه یاد دانش آموزانی که در مدارس و اردوهای رامسر به خاطر اجبار در نماز جماعت ویا اجبار در حجاب نه روسری بلکه مقنعه که آنان به چادر من پناهنده می شدند ومورد غضب وخشم قرار می گرفتند واشک چشمان آنان جاری می شد نمونه آن دانش آموز عالمی پسند از منطقه پنج تهران که البته نام او فقط یاد من مانده است ودانش آموزان شرکت کننده اردوی رامسر از دبیرستان سلیمی جهرمی منطقه دو تهران در سال 81 همان اردوی بحران انگیز سیاه تاریخی نام آن دانش آموزان را به طور گروهی دارم ودانش آموزان دبیرستان ارشاد منطقه دو تهران در سال 78 آنان که با من به اردو آمدند وبه آنان گفتم واکمن های خود را بیاورند ودر کوه آهنگ وموسیقی وترانه دلخواه خود را گوش دهند............................................... در روز جهانی
مطبوعات یاد این در بند شدگان سانسور شدگان بزرگ وسپاس داشته می گردد
من پدرم را دوست دارم در دو سال پیش یعنی در سال86 روز جهانی پدر در 20 بیستم ماه جون در دو سال پیش گرامی و بزرگ داشته ام
ولی زمانیکه برای دیدن با هدیه در غروب وشب هم بود رفتم از عوامل حکومت اسلامی تاثیر گذاری نموده بودند وبا یک سردی خاصی که از این جریان استقبال نکردند ودر لحظه ورود شرایط مشخص بود
پدرم باید قدر شناس وقدر مرا بداند
مادرم نیز همچنین باید قدر شناس باشد
که با وبلاگ نویسی من نقش وجایگاه خانوادگی نه تنها آنان بلکه قدر ومنزلت خانواده وفامیل آنان را به آنان شناساندم ونقش سیاسی اجتماعی آنان را از طریق اینترنت منتشر نمودم وشهرت وتوانمندی واستعداد فرهنگی ادبی هنری آنان را به جهانیان عرضه کردم
من در بسیاری از شرایط سیاسی به خاطر خانواده وکانالیزه شدن حکومت در خانواده وخانواده ها وکپی روی پدر ومادرها بخصوص خانواده همسر وخانواده خودم درجا وافت ولطمه شدید سیاسی به من هم داشته اند واز هر دو طرف اعضای خانواده به من آسیب وارد شده است وخانواده وکودکان را عامل ومانعی بر سر رشد سیاسی قرار می دهند وزمانی خانواده به حمایت بر می خیزد که خود اعضای خانواده ذینفع وبا هدایت عوامل رژیم وارد عمل می شوند به محض شناسایی فرد سیاسی عوامل رژیم وسازمان های سیاسی ذی نفوذ نظام بر خانواده او وبستگان چتر وتور می اندازند
وکلیه تعامل وارتباط آنان با عضو سیاسی خانواده تحت کنترل وهدایت آنان قرار می گیرد ومن 10 ده سال تحت این مشکلات وبحران واقع شدم
در شرایط معمولی وطبیعی که من در قبل بیان داشته ام روز پدید وشب پدید پدرم را در عرصه اجتماعی سیاسی فرهنگی هنری تعریف ونقش او را در عرصه سیاسی اجتماعی زمان خودش در دوران پهلوی و پس از آن در حکومت اسلامی بیان داشته ام ورابطه من وارتباط دوست داشتنی من نسبت به او را در حد اکثر بیان نمودم . و شرایط مذهبی اجتماعی فرهنگی مادر وخاندان او در دوره پهلوی وقاجار تبیین نمودم
این در شرایط طبیعی است اما از نظر سیاسی من نیز تا 10 مرحله در وبلاگ نویسی جایگاه ونقش پدر را در پرورش اجتماع وهنر , فرهنگ , سیاست و..................در خانواده تعریف وبیان داشته ام ودر این مسیر ونشستن پشت دستگاه , وقت صرف کردن , پرداخت مالی و...................................خانوادها و پدر ومادر و خانواده ها باید قدر شناس فرزند عضو سیاسی خانواده باشند
پدرها ومادرها , اعضای خانواده , فرزندان , باید در صدد جبران افت , درجا زدن , سد ومانع شدن , به دلیل نا آگاهی آنان که موجب ضایع کردن فرد سیاسی عضو خانواده می گردد بر آیند
افت ودرجا زدن ومانع ایجاد کردن حکومت توسط آنان برای جلوگیری از رشد فرد سیاسی , فرسایش فکری ,و..............................از ترور واعدام شخص بد تر است
آسیب های جسمی که بر من تا کنون وارد شده است که در قبل هم بیان داشته ام
مختل شدن حافظه , آسیب رساندن به بافت های مغزی من , فشار بر روی مغز واعصاب وسر که سوزش داشته ودارد با دستگاه حقیقت یاب ودستگاههای دیگر , فعال شدن کلیه در خیابان وکوچه وبلعکس آن ,از کار افتادن پای راست به مدت دو ماه ویا بیشتر , گرفتگی در پای چپ , ایجاد درد های کششی به مدت کوتاه ویا بلند در بدن مختل شدن روده بزرگ ,ایجاد زخم فوری در بدن و پیشانی ,گرفتگی پنجه پا ویا کمر به مدت سه روز , آسیب لکه خون در چشمان ع خون دماغ شدن مستمر , مختل شدن دستگاه گوارش , ناراحتی معده وروده , تهوع واستفراغ در موارد خاص ومستمر شکنجه در خواب به مانند خوراندن مدفوع وکثافت در دهان که موجب بد خوابی می گردد و یا ایجاد کابوس های هیولا در بیداری ودر خواب و گذاشتن کثافت مدفوع وکرم وحشرات و....................... در ظرف با لای سر من وفضای اطراف من در خواب و بیداری وشرایط هو لناک وخوف انگیز که موجب پریدن از خواب وبیخوابی میگردید که در طبقه خانه و حبس گاه من به مدت یکسال بر قرار بود واکنون در شرایط دیگری وجود دارد , فشار بر دستگاه رحم وتجاوز به داخل بدن با دستگاههای مختلف که موجب تکرر ادرار ومدفوع وبد خوابی در شب می گردد , فشار بر مغز من به حالت شکنجه که موجب تشنج اعصاب وروان وفریاد من می گردد وبا توجه به نترس بودن من وتنها خوابیدن به مدت یک سال وچند ماه من با آن روبرو بوده ام...........................این شرایط حقیقت وواقعیت محض دارد ولی مدرک وشهودی برای بیان آن وجود ندارد
به طور اختصاصی مرا شکنجه نمودند واجماعی به حساب آوردند به طور اختصاصی وتخصص پرداخت گرفتند ولی اجماعی به حساب آوردند . وسهم را دیگران نالایق وابسته به جیب زدند
مطالبات کلان مالی من در حد پانزده میلیون وصندوق ذخیره فرهنگیان از آموزش وپرورش توقیف وتا کنون پرداخت نگردیده است . وحقوق دولتی من مرتب با هر بار مراجعه من به بانک بر روی شخصی از اعضای خانواده ویا اشخاص متفرقه ناشناس منطبق وکپی می گردد
خود من را بر روی افراد حقیقی وحقوقی پارلمانی و کلان داخلی وجهان کپی وقرنطینه نموده ومی نمایند بطوریکه در شبکه وابسته به نظام در بند ساخته اند
شطرنج ومهره وعوامل وابسته سیاسی ,اجتماعی , اقتصادی , فرهنگی , هنری, مذهبی نظام حکومت اسلامی ومدیران وابسته به نظام , در داخل کشور وجهان و عوامل شکنجه واستبداد , مجریان تحت حاکمیت و رادیکال های کاذب ودروغ حقه باز ودلالان سیاسی..................................................................................
با زندانیان در بند وروزنامه نگاران , سانسور شدگان , حبس و حبس شدگان زندانیان سیاسی , فعالان جنبش زنان ,حبس خانگی ,فعالان سیاسی اجتماعی , فرهنگی , هنری , کارگران دمکراسی و آزادی وحزب کارگر و.............................................................................. در ساختن جامعه ایران وجهان فردا وآینده وآتی از هم تفکیک وتمیز داده شوند . این به منزله عدم تعامل ویا حذف وسانسور آنان نیست
پروین جلائی 15/2/89
پروین جلائی 5 آوریل2010
5 april 2010
پروین جلالی 15/2/89
5april 2010
پهلوی , ثریا , دیبا و.................................................دیگر
آتوسا , پریسیما , پری سیما , پریشاد ,گیتی , ژیلا , پریا , پرشا ,
به یاد امیر ,منصور , ناصر ,زری , زهره باقری که من با آنان بازی وهمبازی میکردم و با همه آنان عکس دارم واز امیر یک عکس تک دارم ودو عکس که با پدرم با او انداختم
به یاد محمد , ممد ,جمشید , شهناز , مرتضا ,فریده, صدیقه جلائی ,ماندانا ,عزت آقا ,نادر ,یاشار جلائی , ,یاسمن ,,مریم ,محمود , حمید جلائی, رامیز ,پرستو ,پگاه آریا ,آرمین
به یاد احمد ومحمود واشرف واکبر کرمی وخانواده آنان که من عکس خانوادگی آنان وعکس تک کودکی اشرف را دارم
به یاد حمید وامید ومجید ودیگر
به یاد حشمت وقدرت ,دلارا ,گلارا ودیگر دوستان یاد آنان در روز جهانی مطبوعات سپاس وگرامی داشته ودارم
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سهشنبه
با یادی از سانسور شدگان تاریخ فعالان سیاسی , جنبش زنان , کارگران ,دانشجویان , استادان , فرهنگیان , دانش آموزان ,هنرمندان روز جهانی مطبوعات
من ورزش توپ درهمه رشته ها را از دوران پهلوی بازی کردم من ورزش دو , پیاده روی , پینگ پنگ , شنا و آب بازی , بسگتبال , شطرنج , تخته نرد , و...................................................از دوران پهلوی بازی کردم و در حکومت جمهوری اسلامی از دهه 60 تا کنون اولویت دوم تا چهارم من در تمام رشته های ورزشی بدن سازی ورزش بوده است وخواهد بود بخصوص در رشته دو وپیاده روی وایروبیک وبدن سازی با دستگاه وشنا وتوپ بازی و.............................................. اشتیاق وعلاقه داشته ام وبازی های جهانی فوتبال والمپیک را از دوران پهلوی تا کنون پیگیر ودنبال کرده ام ومجلات ورزشی را در در تیتر های مورد علاقه خریداری کرده ام
من یک ورزشگار هستم وورزشکاران را دوست دارم
در سال 78 در بحران سیاسی این جمله وشعار را من در دفتر یکی از مسئولین آموزش وپرورش گفتم وآن جمله این بود : وقتی من توپ به دست می گیرم همه دانش آموزان ودبیران به دنبال من می آیند
از همان موقع آنان تیم مقابله وجایگزین در یک جدال ونبرد نا برابر که خود آنان تشکیل دادند وبه سطح کشور وسازمان های دولتی وغیر دولتی در ایران وجهان ترویج نموده وبا استفاده از قدرت سیاسی نامشروع تمام تلاش مرا کپی والگو برداری کرده ومیکنند
دمکراسی برای همه این شعار من از دوران پهلوی در روش وشیوه های بر خوردی گوناگون بوده است ودر دهه 60 در ابتدای وقوع انقلاب ودر عرصه سیاسی به صورت یک شعار وشعور من ارائه داده ام ودر این برهه قدرت سیاسی مهره وبدنه نظام سیاسی ایران که در سه دهه از هیچ خشونت واستبداد ودیکتاتور وشلاق علیه ملت فرو گذار نکر ده اند وهزینه های کلان از پول نفت وذخایر ملی گرفته اند اکنون این شعار را ربوده اند وتظاهر به آزادی ودمکراسی می کنند ودلال وحقه باز سیاسی در عرصه سیاسی اجتماعی فرهنگی نه تنها در ایران بلکه در جهان خارج از کشور گردیده اند
در توپ بازی فضای نا برابر ونامشروع استبدادی تفاوت نمیکند که توپ در زمین چه کسی باشد مهم اینست که توپی که شوت می شود ابزار دولتی قدرت حاکمه سیاسی آن را به کجا هدایت خواهند کرد ویا گلی که زده می شود به سود چه شخص ویا چه کسانی به جیب آنان می رود ویا خواهد رفت همچنان که 10 سال من بازی کردم ودیگران جارو وبه جیب زده اند وبرای خود طبق سیاسی وقدرت تشکیلاتی سازماندهی نموده اند آنجا که گل میزدم مرا در ردیف اول قرار می دادم چون گل به سود خودشان بود وآنجا که گل می خوردم نه تنها کمکی ویارایی نبود تازه طلبکارانه باج هم به زور می گرفتند وکمبود خود را از سرقت هایی که در خانه ویا در خیابان ویا در خرید وفروش از جیب من دریافت میکردند ویا جرزنی وتقلب میکردند
در دهه 60 و70 من بطور رسمی در بازی نبودم وآنان مخاطب من نبودند آنچه کخ خواستند بر سر من آوردند
در دهه 80 که به طور نا برابر و نا آگاه من را وارد بازی کردند برای رسیدن خودشان به مقصود وهدف از پیش تعیین شده
دور اول بازی را در سال 78 تا 80 که نتیجه آن به زور استبداد چه مذ هبی وچه غیر مذهبی قدرت سیاسی رهبران خط اول حکومت اسلامی با دوربین برداری وکپی برداری از فعالیت ها وجریان موازی سیاسی که من در آن زمان معلق شغلی بودم و آنان هر دو دست و دهان مرا بسته بودند وبازی یک طرفه بود اپوزیسیون سیاسی را از من کسب کرده وبه سازمان دهی پرداختند وجارو کردند ویا در داخل کشور ساماندهی ویا به خارج از کشور روانه ساختند
دور دوم اپوزیسیون از سال 84 تا88 که من همچنان در معلق شغلی بسر می بردم وبستن دستان ودهان من همانا ونداشتن تیم بازی وپس گردن زدن و بگویند ................................... وبازی یک طرفه خط دوم رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی وسازمان های سیاسی خارج از کشور که با بدنه نظام فعالیت میکردند با دوربین برداری اپوزیسیون جامعه فردا را جارو وکسب نموده وخود را روزنامه نگار مستقل وآزاد نامیدند و در قدرت سیاسی نظام حکومت اسلامی نفوذ داشتند با استفاده از قدرت سیاسی جابجایی در پایگاههای سیاسی خود نمودند ومشکلات وعقب ماندگی خود را بر سر من و فعالان سیاسی وزندانیان سیاسی هموار نمودند وتمام هزینه ها را از جیب حبس من وفعالان سیاسی در یافت کردند وبا استفاده از دستگاههای مختلف آسیب جسمی بر بدن ومغز من وارد ساختند وسهم را از بازی من به سود دیگران رقم زده است در طول 30 سال حکومت اسلامی آنان پول نفت وذخایر وخزانه این کشور را به جیب زدند و ناامنی وتخریب و نسل کشی و................................به راه انداختند واکنون حل مشکل بحران وساختن دوباره را ازفعالان سیاسی وزندانیان سیاسی که مهره نظام نیستند واز مجریان ومدیران کشور هم نبودند به زور وبا شکنجه میگیرند واگر زیر بار نروند من ویا آنان را در حبس وزندان نگه می دارند ویا در یک دستگیری وبردن به کلانتری به زور از وی می خواهند که بنویس که شکایت نداری واین در مورد من سه ویا چهار بار تا کنون صورت گرفته است
حال در تفاله جریان آمده برای من می خواهد برای من تعیین جایگاه نماید وبه من سهم دهد آنهم شخص ویا کسانی که مانع وسد وبحران و...........................................برای جلوگیری از رشد سیاسی من ایجاد کردند واز دیوار ابلهان وخریت های ناآگاه بالا رفتند در حالیکه مرا معیوب جسمی وروحی ساخته است ومن هم از فعالیت های سیاسی در حال حاضر انصراف وکناره گیری نموده ام
من در قبل هم در روز جهانی مطبوعات اعلام کردم جایگاه پذیر از حکومت اسلامی ایران وسهم پذیر نیستم وتمام آن جایگاههایی که بر شمردم واکنون بر می شمارم هستم وبا اعلام شکایت من از رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی بر این انصراف وموضع خود هستم
دمکراسی برای همه از دهه 60 تاکنون شعار من بوده است ودر این مسیر بسیاری ضرر وهزینه داده ام چون اکثریت افراد دنبال حقوق وکسب در آمد فردی هستند به شخص کنشگر وعملگرا به این شعار لطمه بسیاری وارد میشود ودرک آن دشوار ومشکل است وپس از پرداخت برای پروار باج خواهی نیز در پی آن است در حالیکه فقر فرهنگی , سیاسی افراد درک نمیکند که چه می شود ویا خواهد شد وچه رویدادی رخ داده است ویا در جریان است
من از دوران پهلوی تا کنون آواز وترانه های هنر مندان وخواننده ها را می خواندم ومی خوانم همچنان ورقص به صورت تنوع داشتم
وسالها نیز رقصیدم در گفت وگفتمان حرف وجمله ونظریه راست وچپ , ملت ایران , جهان خارج , توسعه نیافتگی , کمی توسعه یافته , نیمه توسعه یافته , توسعه یافته , ودیدم عقب را که قلاب می اندازد به جلو برای رسیدن خودش وایستایی رقص , بدون اینکه مفهوم رقص را درک کند ویا برای آن هزینه پرداخت ویا وقت صرف کند
من با فعالان سیاسی دهه 60 تعامل وگفتگو داشته ام وامیر باقری از دوستان خانوادگی ما که من با او همبازی بودم ودو تا عکس با او از دوران پهلوی در دسترس دارم وشاید بیشتر عکس داشته باشم که اکنون در دسترس ندارم و کمونیست واز سازمان مجاهدین خلق هم محسوب می شد ومحمد , ممد جلائی پسرعمویم که دانشجو بود او نیز از ساز مان مجاهدین خلق ایران بود واحمد کرمی که از بستگان ودانشجو بود که از سازمان مجاهدین خلق ایران بود ودر دهه 60 به اعدام محکوم شدند وتعدادی از بستگان وعمو زاده ها رضا جلائی یا جان خود را از دست داده ویا هزینه های مالی کلان در این مسیر دادند ولی توسط عوامل رژیم منفعل شده وبا یادی از سانسور شدگان تاریخ فعالان سیاسی در روز جهانی مطبوعات یاد آنان وهمه مقاومت جوانان
سرکوب شده سلطنت طلب دوره پهلوی ویا روشنفکر , اندیشمندان , حذف شدگان تاریخ فعالان سیاسی تا کنون , مردان وزنان به جرم طاغوتی بودن , دختران , پسران و استادان ودانشجویان دانشگاه تهران , پلی تکنیک , امیرکبیر, آزاد , صنعتی شریف , خواجه نصیر , تربیت معلم ودانشگاههای سراسر کشورایران فرهنگیان , کارگران , پزشکان, پرستاران , هنرمندان , دانش آموزان ,کشا ورزان ودانشجویان واستادان در کشور های جهان خارج , آمریکا , اسرائیل , روسیه ,اروپا آسیا , آفریقا ,اقیا نوسیه , استرالیا ........................................................................... وغیر روشنفکر و آسیب دیدگان اجتماعی دوران وقوع انقلاب و نسل های سوخته و................................................................ نام ویاد آنان در روز جهانی مطبوعات گرامی می داریم
در دهه 60 تا کنون در پرونده شغلی من در اداره آموزش و پرورش وضعیت سیاسی پدرم و عمو زاده ها وامیر که با او عکس داشتم را درج نموده بودند که 25 سال وتا کنون توان وپرداخت آن را داده ام ورادیکال سیاسی مرا می دانستند اما من آن را مخفی نگه داشته بودم وفقط موضع گیری میکردم ولی چون در استعمار واستثمار آنان بودم وکار در حد مضاعف ودر توان بالا داشتم با این همه در دانشگاه آزاد دوران تحصیل بسیار در فشار سیاسی وتبعییض قرار داشتم وپس از آن از تحصیلات عالی من با ایجاد جو نا مطلوب ویا اینکه حذف واعلام مردودی می نمودند
من سفید , سیاه , سرخ پوست , زرد پوست و................................................ ترکیب همه رنگها هستم
من در حالیکه حبس بودم در یک تبعیض خشونت بار قرار داشتم سفید ها همانند تبعیض خشونت بار جدایی سفید پوست ها از سیاه پوست ها ویا گندم گون وتیره و................................................ که سفید در رتبه برتری قرار داشت که که شرایط ناهمگون اجتماعی وسیاسی فرهنگی کشور متغیر دخیل در بحران بوده است
این نوع تبعیض و خشونت آپارتاید در رژیم آفریقای جنوبی نسبت به ساکنان بومی آفریقا اعمال می شده است برای رسیدن به مقاصد خود وبی تفاوت کردن مردم نسبت به سیاست و عدم دخالت آنان در امورات سیاسی کشور
من 30 سال پزشک وپرستار بوده و هستم
من ساختار های سیاسی اجتماعی وفرهنگی وفعالان سیاسی را در مدت 30 سال درمان و پرستاری ومداوا کرده ام وبرای آن ساختارها وفعالان سیاسی رهنمود ودارو تجویز نموده ام وهزینه های کلان برای ساختار های سیاسی وبهبودی آنان در ناهمواریها وشرایط بحران پرداخت نموده ام و بر سر تخت بیماران اجتماعی , سیاسی همواره حاضر می شدم وآنان را از خواب بیدار می کردم , وخواب آلود ها را که نیاز بیشتر به دارو ودرمان داشتند وقت بیشتری صرف می کردم این در روز وشب همواره بر قرار بود وارتباط با طبقات اجتماعی وجوانان چه در فضای آزاد وچه شغلی وچه در ورزش و..................................وجود داشت
من ترکیب همه رنگها هستم وتمام ترکیب رنگها را کنشگری سیاسی , اجتماعی , فرهنگی و............................................در کشور وجهان هزینه و پرداخت داده ام
من از دهه 60 تا کنون از حقوق شهروندی ادیان وغیر ادیان مختلف دفاع نموده ودر دفاع از حقوق شهروندی آنان به نقد پرداختم وچه به صورت گفتاری وچه نوشتاری وچه حضور در مراسم کلیسا وارتباط وتعامل با دوستان وهمکاران و دانش آموزان مسیحی ویهودی و.......................................... وبهایی وجلوگیری از اخراج آنان از محافل ویا ساز مان های دولتی
من برای مذهب مرز نمی شناسم
من برای غیر مذهب مرز نمی شناسم
من یک کشاورز هستم وبا کشاورزان از دوران پهلوی تا کنون ارتباط وتعامل داشته ام ودر چیدن محصولات آنان در چندین مرحله برای همدلی با آنان بر سر محصول آنان حضور یافتم ویا در بیابان با چوپانان گفتگو وارتباط داشته ام وکمک مالی هم در دوران مختلف چه نقدی وچه جنسی داشته ام
من یک مدرنیسم وپست مدرنیسم هستم
, پست مدرنی که به زور جبر واجبار غلط ساخته های تحجر کهنه در قرون وسطی در حکومت اسلامی را که من تعیین کننده نبودم با هزینه خود وادار به تخریب کردند وساختن دوباره را هم تاکنون از جیب وکارکرد من دریافت کردند اما سود ان را باتلاق تعفن دریافت کرده است در حالیکه من تریبون وسخنگو ندارم وشرایط ابراز نوع فعالیت را نیز ندارم اگر به مکتب فرانگفورت رجوع کنید هیچ نوع جریان وعملکرد آنان انطباق با شرایط سیاسی روز وشب ندارد
من در حالیکه مدت 30 سال ترور فکری شدم در دوران های مختلف رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی تعیین سیاستهای خود را بر روی فکر وتوانمندی من منطبق می ساختند ودر دهه 80 تمام سیستم سیاست گذاری های کشور را بر روی فعالان سیاسی مخالف نظام وتوانمندی های من و جنبش زنان قرار دادند وتیتر های روزنامه ها از همین توانمندیها چاپ می شده است
من یک رئیس جمهور بودم در حالیکه در حبس بسر می بردم وزندانی سیاسی در بند طبقات خانه وبیرون از خانه در بند مامورین ودستگاههای مختلف دولتی وغیر دولتی وتمام کنش وموضع گیری های سیاسی من وحرف زدن , تعامل وگفتگو , آواز خواندن , رقصیدن , غذا خوردن , خوابیدن در سلول و..............................................................یک عمل سیاسی برای رئیس جمهور حال بود بطوریکه وی سفر های نیویورک وشرکت در سازمان ملل در تمام برنامه ها وسفر های خارجی خود را بر من منطبق ساخته وگفتمان وبرنامه ریزی های سیاستگذاری های خود در روز های تنگنا وبحران با ساده کردن من از زیر رادیکال وقرار دادن خود در رادیکال توانست خود را در متن سیاسی روز جای دهد و مشکلات بحران ودرگیری در انتخابات را بر سر من فرود آورد در حالیکه من در انتخابات شرکت نکرده واز حد اقل یکسال ماه مانده به انتخابات از فعالیت های سیاسی فاصله گرفته وحضور در فعالیت نداشتم واز زمان انتخابات تاکنون با توجه به اینکه اعلام انصراف نموده ام ولی در حبس انواع تخریب بر من وارد شده وحقوق شهروندی من ورزشی , مسافرتی , غذایی , بهداشتی , فرهنگی , اجتماعی , سیاسی و......................................................................من ومخالفان سیاسی نظام هزینه وخرج دوام تحکیم قدرت سیاسی نظام می شود وخوراک وغذا را از فعالان سیاسی سلب نموده اند
من از سال 80 حضور شفاف ومداوم سیاسی در میدان های شهر داشته ام
زمانیکه من برای اعتراض به تبعیض وخشونت حضور می یافتم ورادیکال سیاسی مستقل ولی همگرا در وجه مشترک سیاسی بودم دیگر زنان جنبش ویا خارج از جنبش دارای تیم سیاسی نظام حکومت اسلامی بودند که تعدادی زیر چتر آقای هاشمی وخاتمی وتعدادی زیر چتر آقای خامنه ای برای کسب حقوق خویش در مقابل هم صف آرایی میکردند ومن با تعدادی در اقلیت که آشنایی از قبل هم نبوده بدون چتر ومستقل برای جامعه ای فرادست در میدان ویا دانشگاهها حضور می یافتیم وهزینه را ما می پرداختیم وچترداران ساپورت بیشتر می شدند وپایگاههای قدیمی ووسطی یی خود را تعویض ومشکلات قبل خود را برمن مضاعف وارد می ساختند یک صف آرایی نا برابر بود وتعدادی با نفوذ در قدرت سیاسی پایگاه قدیمی خود را ترک کرده وپایگاه جدید را از هزینه وکارکرد ما دریافت نمودند ودر متن سیاسی جهان خارج تعیین کننده سیاستگذاریهای آتی اپوزیسیون سیاسی را رقم زدند
من جنبش سبز هستم
در حالیکه من در انتخابات شرکت نداشتم ولی از سال 86 پایه های جنبش سبز را بنا نهادم واین در کنش ها ومعلق شغلی من ودر حقوق شهر وندی وموضع گیری های سیاسی من نهفته است در حالیکه من تریبون ندارم و نا شناخته وفضای گفتمان نداشته وندارم
من...........................................................................................................................
من...........................................................................................................................
من..............................................................................................................................
واما تو......................................وتو..........................................وتو..................................................................................................
پروین جلائی 13/ 89
پروین جلائی 13/ 2/89
14/ 2/ 89
پروین جلالی 13/2/89
14/2/89
پریسیما , پری سیما , پریشاد اکتیو
آتوسا , گیتی و , ..................................................................................................................ودیگر دوستان
پهلوی , ثریا , دیبا و...............................................................................................................دیگر
من یک ورزشگار هستم وورزشکاران را دوست دارم
در سال 78 در بحران سیاسی این جمله وشعار را من در دفتر یکی از مسئولین آموزش وپرورش گفتم وآن جمله این بود : وقتی من توپ به دست می گیرم همه دانش آموزان ودبیران به دنبال من می آیند
از همان موقع آنان تیم مقابله وجایگزین در یک جدال ونبرد نا برابر که خود آنان تشکیل دادند وبه سطح کشور وسازمان های دولتی وغیر دولتی در ایران وجهان ترویج نموده وبا استفاده از قدرت سیاسی نامشروع تمام تلاش مرا کپی والگو برداری کرده ومیکنند
دمکراسی برای همه این شعار من از دوران پهلوی در روش وشیوه های بر خوردی گوناگون بوده است ودر دهه 60 در ابتدای وقوع انقلاب ودر عرصه سیاسی به صورت یک شعار وشعور من ارائه داده ام ودر این برهه قدرت سیاسی مهره وبدنه نظام سیاسی ایران که در سه دهه از هیچ خشونت واستبداد ودیکتاتور وشلاق علیه ملت فرو گذار نکر ده اند وهزینه های کلان از پول نفت وذخایر ملی گرفته اند اکنون این شعار را ربوده اند وتظاهر به آزادی ودمکراسی می کنند ودلال وحقه باز سیاسی در عرصه سیاسی اجتماعی فرهنگی نه تنها در ایران بلکه در جهان خارج از کشور گردیده اند
در توپ بازی فضای نا برابر ونامشروع استبدادی تفاوت نمیکند که توپ در زمین چه کسی باشد مهم اینست که توپی که شوت می شود ابزار دولتی قدرت حاکمه سیاسی آن را به کجا هدایت خواهند کرد ویا گلی که زده می شود به سود چه شخص ویا چه کسانی به جیب آنان می رود ویا خواهد رفت همچنان که 10 سال من بازی کردم ودیگران جارو وبه جیب زده اند وبرای خود طبق سیاسی وقدرت تشکیلاتی سازماندهی نموده اند آنجا که گل میزدم مرا در ردیف اول قرار می دادم چون گل به سود خودشان بود وآنجا که گل می خوردم نه تنها کمکی ویارایی نبود تازه طلبکارانه باج هم به زور می گرفتند وکمبود خود را از سرقت هایی که در خانه ویا در خیابان ویا در خرید وفروش از جیب من دریافت میکردند ویا جرزنی وتقلب میکردند
در دهه 60 و70 من بطور رسمی در بازی نبودم وآنان مخاطب من نبودند آنچه کخ خواستند بر سر من آوردند
در دهه 80 که به طور نا برابر و نا آگاه من را وارد بازی کردند برای رسیدن خودشان به مقصود وهدف از پیش تعیین شده
دور اول بازی را در سال 78 تا 80 که نتیجه آن به زور استبداد چه مذ هبی وچه غیر مذهبی قدرت سیاسی رهبران خط اول حکومت اسلامی با دوربین برداری وکپی برداری از فعالیت ها وجریان موازی سیاسی که من در آن زمان معلق شغلی بودم و آنان هر دو دست و دهان مرا بسته بودند وبازی یک طرفه بود اپوزیسیون سیاسی را از من کسب کرده وبه سازمان دهی پرداختند وجارو کردند ویا در داخل کشور ساماندهی ویا به خارج از کشور روانه ساختند
دور دوم اپوزیسیون از سال 84 تا88 که من همچنان در معلق شغلی بسر می بردم وبستن دستان ودهان من همانا ونداشتن تیم بازی وپس گردن زدن و بگویند ................................... وبازی یک طرفه خط دوم رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی وسازمان های سیاسی خارج از کشور که با بدنه نظام فعالیت میکردند با دوربین برداری اپوزیسیون جامعه فردا را جارو وکسب نموده وخود را روزنامه نگار مستقل وآزاد نامیدند و در قدرت سیاسی نظام حکومت اسلامی نفوذ داشتند با استفاده از قدرت سیاسی جابجایی در پایگاههای سیاسی خود نمودند ومشکلات وعقب ماندگی خود را بر سر من و فعالان سیاسی وزندانیان سیاسی هموار نمودند وتمام هزینه ها را از جیب حبس من وفعالان سیاسی در یافت کردند وبا استفاده از دستگاههای مختلف آسیب جسمی بر بدن ومغز من وارد ساختند وسهم را از بازی من به سود دیگران رقم زده است در طول 30 سال حکومت اسلامی آنان پول نفت وذخایر وخزانه این کشور را به جیب زدند و ناامنی وتخریب و نسل کشی و................................به راه انداختند واکنون حل مشکل بحران وساختن دوباره را ازفعالان سیاسی وزندانیان سیاسی که مهره نظام نیستند واز مجریان ومدیران کشور هم نبودند به زور وبا شکنجه میگیرند واگر زیر بار نروند من ویا آنان را در حبس وزندان نگه می دارند ویا در یک دستگیری وبردن به کلانتری به زور از وی می خواهند که بنویس که شکایت نداری واین در مورد من سه ویا چهار بار تا کنون صورت گرفته است
حال در تفاله جریان آمده برای من می خواهد برای من تعیین جایگاه نماید وبه من سهم دهد آنهم شخص ویا کسانی که مانع وسد وبحران و...........................................برای جلوگیری از رشد سیاسی من ایجاد کردند واز دیوار ابلهان وخریت های ناآگاه بالا رفتند در حالیکه مرا معیوب جسمی وروحی ساخته است ومن هم از فعالیت های سیاسی در حال حاضر انصراف وکناره گیری نموده ام
من در قبل هم در روز جهانی مطبوعات اعلام کردم جایگاه پذیر از حکومت اسلامی ایران وسهم پذیر نیستم وتمام آن جایگاههایی که بر شمردم واکنون بر می شمارم هستم وبا اعلام شکایت من از رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی بر این انصراف وموضع خود هستم
دمکراسی برای همه از دهه 60 تاکنون شعار من بوده است ودر این مسیر بسیاری ضرر وهزینه داده ام چون اکثریت افراد دنبال حقوق وکسب در آمد فردی هستند به شخص کنشگر وعملگرا به این شعار لطمه بسیاری وارد میشود ودرک آن دشوار ومشکل است وپس از پرداخت برای پروار باج خواهی نیز در پی آن است در حالیکه فقر فرهنگی , سیاسی افراد درک نمیکند که چه می شود ویا خواهد شد وچه رویدادی رخ داده است ویا در جریان است
من از دوران پهلوی تا کنون آواز وترانه های هنر مندان وخواننده ها را می خواندم ومی خوانم همچنان ورقص به صورت تنوع داشتم
وسالها نیز رقصیدم در گفت وگفتمان حرف وجمله ونظریه راست وچپ , ملت ایران , جهان خارج , توسعه نیافتگی , کمی توسعه یافته , نیمه توسعه یافته , توسعه یافته , ودیدم عقب را که قلاب می اندازد به جلو برای رسیدن خودش وایستایی رقص , بدون اینکه مفهوم رقص را درک کند ویا برای آن هزینه پرداخت ویا وقت صرف کند
من با فعالان سیاسی دهه 60 تعامل وگفتگو داشته ام وامیر باقری از دوستان خانوادگی ما که من با او همبازی بودم ودو تا عکس با او از دوران پهلوی در دسترس دارم وشاید بیشتر عکس داشته باشم که اکنون در دسترس ندارم و کمونیست واز سازمان مجاهدین خلق هم محسوب می شد ومحمد , ممد جلائی پسرعمویم که دانشجو بود او نیز از ساز مان مجاهدین خلق ایران بود واحمد کرمی که از بستگان ودانشجو بود که از سازمان مجاهدین خلق ایران بود ودر دهه 60 به اعدام محکوم شدند وتعدادی از بستگان وعمو زاده ها رضا جلائی یا جان خود را از دست داده ویا هزینه های مالی کلان در این مسیر دادند ولی توسط عوامل رژیم منفعل شده وبا یادی از سانسور شدگان تاریخ فعالان سیاسی در روز جهانی مطبوعات یاد آنان وهمه مقاومت جوانان
سرکوب شده سلطنت طلب دوره پهلوی ویا روشنفکر , اندیشمندان , حذف شدگان تاریخ فعالان سیاسی تا کنون , مردان وزنان به جرم طاغوتی بودن , دختران , پسران و استادان ودانشجویان دانشگاه تهران , پلی تکنیک , امیرکبیر, آزاد , صنعتی شریف , خواجه نصیر , تربیت معلم ودانشگاههای سراسر کشورایران فرهنگیان , کارگران , پزشکان, پرستاران , هنرمندان , دانش آموزان ,کشا ورزان ودانشجویان واستادان در کشور های جهان خارج , آمریکا , اسرائیل , روسیه ,اروپا آسیا , آفریقا ,اقیا نوسیه , استرالیا ........................................................................... وغیر روشنفکر و آسیب دیدگان اجتماعی دوران وقوع انقلاب و نسل های سوخته و................................................................ نام ویاد آنان در روز جهانی مطبوعات گرامی می داریم
در دهه 60 تا کنون در پرونده شغلی من در اداره آموزش و پرورش وضعیت سیاسی پدرم و عمو زاده ها وامیر که با او عکس داشتم را درج نموده بودند که 25 سال وتا کنون توان وپرداخت آن را داده ام ورادیکال سیاسی مرا می دانستند اما من آن را مخفی نگه داشته بودم وفقط موضع گیری میکردم ولی چون در استعمار واستثمار آنان بودم وکار در حد مضاعف ودر توان بالا داشتم با این همه در دانشگاه آزاد دوران تحصیل بسیار در فشار سیاسی وتبعییض قرار داشتم وپس از آن از تحصیلات عالی من با ایجاد جو نا مطلوب ویا اینکه حذف واعلام مردودی می نمودند
من سفید , سیاه , سرخ پوست , زرد پوست و................................................ ترکیب همه رنگها هستم
من در حالیکه حبس بودم در یک تبعیض خشونت بار قرار داشتم سفید ها همانند تبعیض خشونت بار جدایی سفید پوست ها از سیاه پوست ها ویا گندم گون وتیره و................................................ که سفید در رتبه برتری قرار داشت که که شرایط ناهمگون اجتماعی وسیاسی فرهنگی کشور متغیر دخیل در بحران بوده است
این نوع تبعیض و خشونت آپارتاید در رژیم آفریقای جنوبی نسبت به ساکنان بومی آفریقا اعمال می شده است برای رسیدن به مقاصد خود وبی تفاوت کردن مردم نسبت به سیاست و عدم دخالت آنان در امورات سیاسی کشور
من 30 سال پزشک وپرستار بوده و هستم
من ساختار های سیاسی اجتماعی وفرهنگی وفعالان سیاسی را در مدت 30 سال درمان و پرستاری ومداوا کرده ام وبرای آن ساختارها وفعالان سیاسی رهنمود ودارو تجویز نموده ام وهزینه های کلان برای ساختار های سیاسی وبهبودی آنان در ناهمواریها وشرایط بحران پرداخت نموده ام و بر سر تخت بیماران اجتماعی , سیاسی همواره حاضر می شدم وآنان را از خواب بیدار می کردم , وخواب آلود ها را که نیاز بیشتر به دارو ودرمان داشتند وقت بیشتری صرف می کردم این در روز وشب همواره بر قرار بود وارتباط با طبقات اجتماعی وجوانان چه در فضای آزاد وچه شغلی وچه در ورزش و..................................وجود داشت
من ترکیب همه رنگها هستم وتمام ترکیب رنگها را کنشگری سیاسی , اجتماعی , فرهنگی و............................................در کشور وجهان هزینه و پرداخت داده ام
من از دهه 60 تا کنون از حقوق شهروندی ادیان وغیر ادیان مختلف دفاع نموده ودر دفاع از حقوق شهروندی آنان به نقد پرداختم وچه به صورت گفتاری وچه نوشتاری وچه حضور در مراسم کلیسا وارتباط وتعامل با دوستان وهمکاران و دانش آموزان مسیحی ویهودی و.......................................... وبهایی وجلوگیری از اخراج آنان از محافل ویا ساز مان های دولتی
من برای مذهب مرز نمی شناسم
من برای غیر مذهب مرز نمی شناسم
من یک کشاورز هستم وبا کشاورزان از دوران پهلوی تا کنون ارتباط وتعامل داشته ام ودر چیدن محصولات آنان در چندین مرحله برای همدلی با آنان بر سر محصول آنان حضور یافتم ویا در بیابان با چوپانان گفتگو وارتباط داشته ام وکمک مالی هم در دوران مختلف چه نقدی وچه جنسی داشته ام
من یک مدرنیسم وپست مدرنیسم هستم
, پست مدرنی که به زور جبر واجبار غلط ساخته های تحجر کهنه در قرون وسطی در حکومت اسلامی را که من تعیین کننده نبودم با هزینه خود وادار به تخریب کردند وساختن دوباره را هم تاکنون از جیب وکارکرد من دریافت کردند اما سود ان را باتلاق تعفن دریافت کرده است در حالیکه من تریبون وسخنگو ندارم وشرایط ابراز نوع فعالیت را نیز ندارم اگر به مکتب فرانگفورت رجوع کنید هیچ نوع جریان وعملکرد آنان انطباق با شرایط سیاسی روز وشب ندارد
من در حالیکه مدت 30 سال ترور فکری شدم در دوران های مختلف رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی تعیین سیاستهای خود را بر روی فکر وتوانمندی من منطبق می ساختند ودر دهه 80 تمام سیستم سیاست گذاری های کشور را بر روی فعالان سیاسی مخالف نظام وتوانمندی های من و جنبش زنان قرار دادند وتیتر های روزنامه ها از همین توانمندیها چاپ می شده است
من یک رئیس جمهور بودم در حالیکه در حبس بسر می بردم وزندانی سیاسی در بند طبقات خانه وبیرون از خانه در بند مامورین ودستگاههای مختلف دولتی وغیر دولتی وتمام کنش وموضع گیری های سیاسی من وحرف زدن , تعامل وگفتگو , آواز خواندن , رقصیدن , غذا خوردن , خوابیدن در سلول و..............................................................یک عمل سیاسی برای رئیس جمهور حال بود بطوریکه وی سفر های نیویورک وشرکت در سازمان ملل در تمام برنامه ها وسفر های خارجی خود را بر من منطبق ساخته وگفتمان وبرنامه ریزی های سیاستگذاری های خود در روز های تنگنا وبحران با ساده کردن من از زیر رادیکال وقرار دادن خود در رادیکال توانست خود را در متن سیاسی روز جای دهد و مشکلات بحران ودرگیری در انتخابات را بر سر من فرود آورد در حالیکه من در انتخابات شرکت نکرده واز حد اقل یکسال ماه مانده به انتخابات از فعالیت های سیاسی فاصله گرفته وحضور در فعالیت نداشتم واز زمان انتخابات تاکنون با توجه به اینکه اعلام انصراف نموده ام ولی در حبس انواع تخریب بر من وارد شده وحقوق شهروندی من ورزشی , مسافرتی , غذایی , بهداشتی , فرهنگی , اجتماعی , سیاسی و......................................................................من ومخالفان سیاسی نظام هزینه وخرج دوام تحکیم قدرت سیاسی نظام می شود وخوراک وغذا را از فعالان سیاسی سلب نموده اند
من از سال 80 حضور شفاف ومداوم سیاسی در میدان های شهر داشته ام
زمانیکه من برای اعتراض به تبعیض وخشونت حضور می یافتم ورادیکال سیاسی مستقل ولی همگرا در وجه مشترک سیاسی بودم دیگر زنان جنبش ویا خارج از جنبش دارای تیم سیاسی نظام حکومت اسلامی بودند که تعدادی زیر چتر آقای هاشمی وخاتمی وتعدادی زیر چتر آقای خامنه ای برای کسب حقوق خویش در مقابل هم صف آرایی میکردند ومن با تعدادی در اقلیت که آشنایی از قبل هم نبوده بدون چتر ومستقل برای جامعه ای فرادست در میدان ویا دانشگاهها حضور می یافتیم وهزینه را ما می پرداختیم وچترداران ساپورت بیشتر می شدند وپایگاههای قدیمی ووسطی یی خود را تعویض ومشکلات قبل خود را برمن مضاعف وارد می ساختند یک صف آرایی نا برابر بود وتعدادی با نفوذ در قدرت سیاسی پایگاه قدیمی خود را ترک کرده وپایگاه جدید را از هزینه وکارکرد ما دریافت نمودند ودر متن سیاسی جهان خارج تعیین کننده سیاستگذاریهای آتی اپوزیسیون سیاسی را رقم زدند
من جنبش سبز هستم
در حالیکه من در انتخابات شرکت نداشتم ولی از سال 86 پایه های جنبش سبز را بنا نهادم واین در کنش ها ومعلق شغلی من ودر حقوق شهر وندی وموضع گیری های سیاسی من نهفته است در حالیکه من تریبون ندارم و نا شناخته وفضای گفتمان نداشته وندارم
من...........................................................................................................................
من...........................................................................................................................
من..............................................................................................................................
واما تو......................................وتو..........................................وتو..................................................................................................
پروین جلائی 13/ 89
پروین جلائی 13/ 2/89
14/ 2/ 89
پروین جلالی 13/2/89
14/2/89
پریسیما , پری سیما , پریشاد اکتیو
آتوسا , گیتی و , ..................................................................................................................ودیگر دوستان
پهلوی , ثریا , دیبا و...............................................................................................................دیگر
برچسبها:
جنبشزنان,
روز جهانی مطبوعات,
سانسور شدگان فعالان سیاسی
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه
یادی از سانسور شدگان , زندانیان سیاسی , روز جهانی مطبوعات گرامی باد
----- Forwarded Message ----
From: rita adab
To: iranvotes@voanews.com; info@ahmadbatebi.com; parsnews1987@yahoo.com; parstv1987@yahoo.com; ahmad.batebi@hra-iran.org; ankbut@voanews.com
Sent: Mon, May 3, 2010 10:19:51 PM
Subject: روز جهانی مطبوعات گرامی باد
من 30 سال روزنامه نگار در ایران بودم وهستم وبه نقد پرداختم 20 سال را در شرایط سا نسور و10 سال را نیمه سانسور واکنون در کل سانسور هستم
من از روزنامه نگاران زندانی هستم
من یک وبلاگ نویس ایران وجهان هستم
من از جامعه فرهنگیان هستم و حقوق سیاسی , فرهنگی , اجتماعی صنفی دبیران ومعلمان بخشی از فعالیت های من بوده است ومن به مدت 20 سال در آموزش وپرورش به نقد پرداختم
من از دانشجویان کل کشور ایران وجهان هستم , تمام دانشگاهها , تهران , صنعتی شریف , کوی دانشگاه و................................................................................... دانشگاههای شهرستان , , به ازای 10 سال در تمام برنامه های رویداد های سیاسی , اجتماعی در آن حضور داشته ام ودر شرایط ادامه تحصیل من از سال 80 تاکنون بحران سازی شده است در سه ویا 4 مرحله از تحصیل من جلو گیری بعمل آمده است ومحروم از تحصیل شده ام
من یک دانشجو هستم
من از جنبش دانشجویی هستم
من در کنار استادان دانشگاه هستم
من از فعالان سیاسی مشروطه و دوران پهلوی تا کنون هستم
من تشکیل دهنده جنبش زنان در ایران هستم
مدت 10 سال حضور اعتراض برای تبعیض وخشونت علیه زنان داشته ودارم
من از جامعه هنر مندان هستم , به مدت 5 سال با موسیقی دان ها آشنا شدم , آواز خواندم , جامعه استبداد وتبعیض و خشونت را به تصویر کشیدم , گیتار نواختم و...................................................... تابلو های به تصویر کشیده شده را با هزینه خود خریدم
من از حزب کارگر هستم وبه مدت 10 سال برای مبارزه طبقه کارگر همصدا وهمگام با کارگران نواختم وخواندم من چپ بوده وهستم
من یک زندانی ودر حبس هستم وبه مدت 25 سال در بایکوت وشکنجه وشلاق واعمال خشونت ومدت 8 سال را در معلق شغلی بسر بردم و قرار داشته ودارم ومدت 6 سال در حبس خانگی جدا از خانواده وسهم آن را به صورت پور سانت به دیگران پرداخت شده است
من یک زندانی سیاسی هستم
من از جامعه محافظه کاران هستم چون عمری طولانی در حصار محافظه کاران بودم وهستم واز حقوق صنفی واجتماعی سیاسی فرهنگی آنان دفاع کرده ام
من از سرکوب شدگان سال 59 و60 هستم واز همان دوران در سانسور قرار گرفتم ودر تمام سیستم کشور ایران سانسور وبایکوت شدم , چه اینکه از طرف پدرم سیاسی مخالف بودم وچه از طرف پسر عمو که اعدام شد وچه اینکه خود شرایط رادیکال سیاسی بودم وسالها در فشار اختناق رژیم جمهوری اسلامی به جسم من آسیب وارد شد
من یک فعال سیاسی مخالف رژیم حکومت اسلامی از دهه 60 تاکنون هستم
من از تمام احزاب های سیاسی دوران پهلوی هستم چون به مدت 10 سال از حقوق سیاسی اجتماعی آنان به نقد واعتراض پرداختم
من از احزاب وفعالان سیاسی نهضت آزادی ایران وسازمان مجاهدین خلق و......................................هستم چون به مدت 8 سال از نزدیک وحضور مستمر در مراسم آنان به مناسبت ریداد های سیاسی شرکت جسته ام
من از جبهه مشارکت ایران اسلامی هستم و مدت 40 ساعت حد اقل در سخنرانی های دمکراسی شرکت نموده ام وبا فعالان سیاسی آن آشنا شدم
من از جامعه روحانیون در زمان خاتمی , منتظری و................ هستم چون در دوران آقای خاتمی آزادی بیان در حدی ایجاد وفعالان سیاسی ومن توانستیم فریاد بر آوریم وظلم واختناق نسبت به ملت ایران را به گوش حهان برسانیم
من از جامعه دوم خرداد هستم ولی سازش با خشونتی که بر من روا داشته شده ندارم
من از مجلس شورای ملی زمان پهلوی هستم چون در دوران تحصیل از قوانین آن بهره مند شدم
من از مجلس دوران حکومت اسلامی هستم , به خصوص مجلس پنجم و وشرایط اختناق آن دوران چه اینکه محروم از حقوق سیاسی اجتماعی فرهنگی تا کنون بودم و چه در مجلس ششم که حضور فعال داشتم وبا فعالان سیاسی وفراکسیون ها آشنا شدم وچه اینکه رد صلاحیت ورادیکال سیاسی شدم
من از طبقه بورژوا و کاسبکار هستم چون در 10 سال فعالیت های سیاسی در دژ دیجیتال رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی در حصار که اسیر بودم وهستم از پذیرایی دژ دیجیتال سرمیه داری نظام به بهره نبودم ودر این مسیر هزینه کلان هم داده ام وبا آنان تعامل وگفتگو داشته ام
من یک بورژا نیز هستم
من تمام هزینه فعالیت سیاسی اجتماعی فرهنگی را از جیب شخصی خودم پرداخت نموده ام ودر عین حال که جهان را از نطر رشد فعالیت های سیاسی الگو میدانم وتعامل دارم و پذیرفتم ولی از نظر بودجه وابسته نیستم
واکنون نیز به مدت یک سال است که به دلیل شرایط سانسور واشد شکنجه وشلاق ومجبور کردن من به اعمال شاقه به زور در پشت پرده سیاسی نظام استبدادی دینی مذهبی سیاسی ایران اعلام انصراف وکناره گیری از فعالیت نموده ام
من در طبقه سیاسی مافوق سیاسی وآلتر ناتیو سیاسی هستم و طبق و واسط نمی پذیرم
من از جامعه ملل مختلف جهان هستم , من سازمان های سیاسی جهان خارج از دران مشروطه , پهلوی , قاجار هستم وبرای دفاع از آنان تا کنون هزینه کلان پرداخته ام اعم از آمریکا , اروپا , آسیا , افریقا , اقیانوسیه , استرالیا هستم چون با دیجیتال وماهواره ورادیو و.....................................................با هر روز وشب با جهان ارتباط دارم
من از سازمان ملل هستم چون برای جهانی شدن رویدادها تلاش کردم وهزینه پرداختم وسازمان ملل را از شرایط ظلم وستم بر شهر وندان ایران آگاه نمودم
من یک فعال حقوق بشر هستم
من عمری را در حکومت اسلامی در حصار وظلم وستم قبیله وعشیره ای مذهبی استبدادی در شرایط شغلی بسر بردم وبه نقد واعتراض پرداختم ویا در همزیستی مسالمت بسربردم وحقوق تضیع شده را به فراموشی سپردم
من از قبیله وعشیره نیزهستم
من از خشونت آشکار وپنهان رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی نسبت به تبعیض وشکنجه جسمی وحبس کردن من در خانه وبیرون از خانه که در هر شرایط زندان بوده است وممنوع الخروج من وسوءاستفاده اجتماعی وفرهنگی وسیاسی در برنامه ریزی دولتی خود در سازمان های دولتی وغیر دولتی در ایران وجهان ودر خانواده وبستگان ومحروم کردن من از خانواده وبستگان وبلعکس شکایت دارم واز این حق نخواهم گذشت
13/ 2/89 پروین جلائی دوشنبه
پریسیما , پریشاد
آتوسا , گیتی
ثریا , پهلوی , دیبا و..............................................................دیگر
پروین جلالی13/ 2/ 89
شبه 11/ 2/ ن
From: rita adab
To: iranvotes@voanews.com; info@ahmadbatebi.com; parsnews1987@yahoo.com; parstv1987@yahoo.com; ahmad.batebi@hra-iran.org; ankbut@voanews.com
Sent: Mon, May 3, 2010 10:19:51 PM
Subject: روز جهانی مطبوعات گرامی باد
من 30 سال روزنامه نگار در ایران بودم وهستم وبه نقد پرداختم 20 سال را در شرایط سا نسور و10 سال را نیمه سانسور واکنون در کل سانسور هستم
من از روزنامه نگاران زندانی هستم
من یک وبلاگ نویس ایران وجهان هستم
من از جامعه فرهنگیان هستم و حقوق سیاسی , فرهنگی , اجتماعی صنفی دبیران ومعلمان بخشی از فعالیت های من بوده است ومن به مدت 20 سال در آموزش وپرورش به نقد پرداختم
من از دانشجویان کل کشور ایران وجهان هستم , تمام دانشگاهها , تهران , صنعتی شریف , کوی دانشگاه و................................................................................... دانشگاههای شهرستان , , به ازای 10 سال در تمام برنامه های رویداد های سیاسی , اجتماعی در آن حضور داشته ام ودر شرایط ادامه تحصیل من از سال 80 تاکنون بحران سازی شده است در سه ویا 4 مرحله از تحصیل من جلو گیری بعمل آمده است ومحروم از تحصیل شده ام
من یک دانشجو هستم
من از جنبش دانشجویی هستم
من در کنار استادان دانشگاه هستم
من از فعالان سیاسی مشروطه و دوران پهلوی تا کنون هستم
من تشکیل دهنده جنبش زنان در ایران هستم
مدت 10 سال حضور اعتراض برای تبعیض وخشونت علیه زنان داشته ودارم
من از جامعه هنر مندان هستم , به مدت 5 سال با موسیقی دان ها آشنا شدم , آواز خواندم , جامعه استبداد وتبعیض و خشونت را به تصویر کشیدم , گیتار نواختم و...................................................... تابلو های به تصویر کشیده شده را با هزینه خود خریدم
من از حزب کارگر هستم وبه مدت 10 سال برای مبارزه طبقه کارگر همصدا وهمگام با کارگران نواختم وخواندم من چپ بوده وهستم
من یک زندانی ودر حبس هستم وبه مدت 25 سال در بایکوت وشکنجه وشلاق واعمال خشونت ومدت 8 سال را در معلق شغلی بسر بردم و قرار داشته ودارم ومدت 6 سال در حبس خانگی جدا از خانواده وسهم آن را به صورت پور سانت به دیگران پرداخت شده است
من یک زندانی سیاسی هستم
من از جامعه محافظه کاران هستم چون عمری طولانی در حصار محافظه کاران بودم وهستم واز حقوق صنفی واجتماعی سیاسی فرهنگی آنان دفاع کرده ام
من از سرکوب شدگان سال 59 و60 هستم واز همان دوران در سانسور قرار گرفتم ودر تمام سیستم کشور ایران سانسور وبایکوت شدم , چه اینکه از طرف پدرم سیاسی مخالف بودم وچه از طرف پسر عمو که اعدام شد وچه اینکه خود شرایط رادیکال سیاسی بودم وسالها در فشار اختناق رژیم جمهوری اسلامی به جسم من آسیب وارد شد
من یک فعال سیاسی مخالف رژیم حکومت اسلامی از دهه 60 تاکنون هستم
من از تمام احزاب های سیاسی دوران پهلوی هستم چون به مدت 10 سال از حقوق سیاسی اجتماعی آنان به نقد واعتراض پرداختم
من از احزاب وفعالان سیاسی نهضت آزادی ایران وسازمان مجاهدین خلق و......................................هستم چون به مدت 8 سال از نزدیک وحضور مستمر در مراسم آنان به مناسبت ریداد های سیاسی شرکت جسته ام
من از جبهه مشارکت ایران اسلامی هستم و مدت 40 ساعت حد اقل در سخنرانی های دمکراسی شرکت نموده ام وبا فعالان سیاسی آن آشنا شدم
من از جامعه روحانیون در زمان خاتمی , منتظری و................ هستم چون در دوران آقای خاتمی آزادی بیان در حدی ایجاد وفعالان سیاسی ومن توانستیم فریاد بر آوریم وظلم واختناق نسبت به ملت ایران را به گوش حهان برسانیم
من از جامعه دوم خرداد هستم ولی سازش با خشونتی که بر من روا داشته شده ندارم
من از مجلس شورای ملی زمان پهلوی هستم چون در دوران تحصیل از قوانین آن بهره مند شدم
من از مجلس دوران حکومت اسلامی هستم , به خصوص مجلس پنجم و وشرایط اختناق آن دوران چه اینکه محروم از حقوق سیاسی اجتماعی فرهنگی تا کنون بودم و چه در مجلس ششم که حضور فعال داشتم وبا فعالان سیاسی وفراکسیون ها آشنا شدم وچه اینکه رد صلاحیت ورادیکال سیاسی شدم
من از طبقه بورژوا و کاسبکار هستم چون در 10 سال فعالیت های سیاسی در دژ دیجیتال رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی در حصار که اسیر بودم وهستم از پذیرایی دژ دیجیتال سرمیه داری نظام به بهره نبودم ودر این مسیر هزینه کلان هم داده ام وبا آنان تعامل وگفتگو داشته ام
من یک بورژا نیز هستم
من تمام هزینه فعالیت سیاسی اجتماعی فرهنگی را از جیب شخصی خودم پرداخت نموده ام ودر عین حال که جهان را از نطر رشد فعالیت های سیاسی الگو میدانم وتعامل دارم و پذیرفتم ولی از نظر بودجه وابسته نیستم
واکنون نیز به مدت یک سال است که به دلیل شرایط سانسور واشد شکنجه وشلاق ومجبور کردن من به اعمال شاقه به زور در پشت پرده سیاسی نظام استبدادی دینی مذهبی سیاسی ایران اعلام انصراف وکناره گیری از فعالیت نموده ام
من در طبقه سیاسی مافوق سیاسی وآلتر ناتیو سیاسی هستم و طبق و واسط نمی پذیرم
من از جامعه ملل مختلف جهان هستم , من سازمان های سیاسی جهان خارج از دران مشروطه , پهلوی , قاجار هستم وبرای دفاع از آنان تا کنون هزینه کلان پرداخته ام اعم از آمریکا , اروپا , آسیا , افریقا , اقیانوسیه , استرالیا هستم چون با دیجیتال وماهواره ورادیو و.....................................................با هر روز وشب با جهان ارتباط دارم
من از سازمان ملل هستم چون برای جهانی شدن رویدادها تلاش کردم وهزینه پرداختم وسازمان ملل را از شرایط ظلم وستم بر شهر وندان ایران آگاه نمودم
من یک فعال حقوق بشر هستم
من عمری را در حکومت اسلامی در حصار وظلم وستم قبیله وعشیره ای مذهبی استبدادی در شرایط شغلی بسر بردم وبه نقد واعتراض پرداختم ویا در همزیستی مسالمت بسربردم وحقوق تضیع شده را به فراموشی سپردم
من از قبیله وعشیره نیزهستم
من از خشونت آشکار وپنهان رهبران سیاسی نظام حکومت اسلامی نسبت به تبعیض وشکنجه جسمی وحبس کردن من در خانه وبیرون از خانه که در هر شرایط زندان بوده است وممنوع الخروج من وسوءاستفاده اجتماعی وفرهنگی وسیاسی در برنامه ریزی دولتی خود در سازمان های دولتی وغیر دولتی در ایران وجهان ودر خانواده وبستگان ومحروم کردن من از خانواده وبستگان وبلعکس شکایت دارم واز این حق نخواهم گذشت
13/ 2/89 پروین جلائی دوشنبه
پریسیما , پریشاد
آتوسا , گیتی
ثریا , پهلوی , دیبا و..............................................................دیگر
پروین جلالی13/ 2/ 89
شبه 11/ 2/ ن
اشتراک در:
پستها (Atom)
